متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - yaka

  • جنسیت : مرد
  • سن : 24
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : اخمو
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 سال پيش

ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﺩﺏ ﺍﺯ ﮐﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﯽ !؟ . . . . ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ... ! ﺧﻮﺩﺗﯽ ... ! ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺭﻭ ﺳﻮﮊﻩ ﮐﺮﺩﯾﻦ؛ ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻣﺪﯾﻦ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﻦ ...

3 سال پيش


ﺩﺧﺘﺮ : ﺗﻮ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯽﮐﺸﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻦ ؟
ﭘﺴﺮ: ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ؟!
ﺩﺧﺘﺮ: ﻧﻪ ، ﻓﻘﻂ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ !


3 سال پيش

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !

با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!

با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!

امروز داستان برگشت ...

آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!

پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!
لک زده برای یک آهنگ همزمان ...
لک زده برای یک شب بخیر ...

شب بخیر...!!

3 سال پيش

ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﺍﮐﺸﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢﯾﻬﻮ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﻣﺤﮑﻢ

ﺑﻬﻢ ﺯﺩ !

ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟ !

ﻣﯿﮑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺣﺲ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺳﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﺑﺪه

.
.
.
.
ﺧﻮﺑﻪ ﺣﺎﻻ ﻓﯿﻠﻤﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮد

3 سال پيش

بگـــــذار هر چه نمـــی خواهیم ، بگویند ..
بگذار هر چه نمـــی خواهند ، بگوییـــــــــم ..
بــــاران که ببارد ..
” کاری از چتــــرها ساخته نیست ” ..
ما اتفـــــــــاقی هستیم که افتــــاده ایم