متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - vahid2727

عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد شوید
4500
  • جنسیت : مرد
  • سن : 45
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تجریش
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : خوشتیپ / مد روز
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی خوش بین
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد شوید
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : خرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 87839_head7ptndvp5co735fqhon81zfjoqkhvejnbz7.jpg
  • آهنگ پروفایل : فایل1:http://up.hamkhone.ir/6/e3317f614de9ca4ec21e94c240ea97db.mp3 فایل2:http://up.hamkhone.ir/6/340fe16a16904c90e0007743835c751c.mp3 فایل3:http://up.hamkhone.ir/6/1ba49a2f3b5ed90de2da6f5f7c87db85.mp3

2 روز پيش

زندگی
بالا وپایین دارد
گاهی آرام ودل‌نواز
گاهی سخت وخشن
الهی
قایق زندگیتون
همیشه درحال حرکت،
به سوی بهترین های این
دنیا باشه

+5

2 روز پيش

از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید شاید هدف از اینهمه تکرار همین باشد . .

در بدترین روزها امیدوار باش، که همیشه زیباترین باران از سیاه ترین ابر می بارد . . .

هر کاری می خواهید ، حالا انجام دهید ، فردا های زیادی در کار نیست ...

بسیاری از مردان بزرگ ،عظمت خود را ، مدیون " مشکلات بزرگی " هستند که در زندگی با آن روبرو بوده اند .

هیچگاه ، هیچگاه و هیچگاه " به خویش متکبر مباش " و به یاد داشته باش : مرغان دیگری هم هستند که بالاتر می پرند!!!

+5

5 روز پيش

امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا

یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج

باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج

حلول ماه ربیع الاول مبارک

5 روز پيش

تنها خداست

كه ميداند بهترين

در زندگى ات

چگونه معنا ميشود

من آن بهترين را

برايت آرزو ميكنم

روزتون

سراسر خير و بركت

ان شاءالله

5 روز پيش

ای کاش حرم بودم
ومهمان تو بودم
مهمان تو
وسفره احسان توبودم
یک پنجره فولاد
دلم تنگ توآقاست
ای کاش که
زوارخراسان تو بودم
شهادت امام مهربانیهاتسلیت باد
التماس دعا

+5

5 روز پيش

آروم آروم قدم برمیداشتم و به ویترین مغازه ها نگاه میکردم ، حالم از بلاتکلیفی بد بود.
پشت ویترین یه مغازه وایستادم و به لباس آبیِ روشنی که داشت نگام میکرد ، نگاه کردم ، ازش خوشم اومد وارد مغازه شدم و از فروشنده خواستم اون لباسو نشونم بده ، وقتی تو دستم گرفتمش جنسش اونی نبود که میخواستم اما وارد اتاق پٌرٌو شدم و پوشیدمش ، بهم نمیومد.
وقتی رفتم بیرون نگاهِ منتظر فروشنده مجبورم کرد بگم "اونجور که فکر میکردم نبود" ، فروشنده لبخند زدو چندتا لباس دیگم نشونم داد انقدر گفت و تعریف و تمجید کرد که با تمام بی حوصلگی مجبور شدم یکی دیگه از اونارو پٌرٌو کنم ، تویِ آینه به خودم نگاه کردم با این لباسِ تیره خیلی غمگین تر بنظر میرسیدم ، دلم واسه نگاه منتظرش میسوخت و خجالت میکشیدم برم بیرون و بگم اینم نپسندیدم ، گونه هام از خجالت قرمز شده بود....
اصرار فروشنده واسه خرید و حال الانم خیلی بنظرم آشنا اومد ، یادم افتاد وقتی باهات آشنا شدم قصدم خریدن دلت بود آخه میدونی تو از دور همونی بودی که میخواستم درست مثل اون لباس پشت ویترین ، اما وقتی بیشتر شناختمت فهمیدم اشتباه میکردم خوب بودی اما بِهٍم نمیومدی...
وقتی گفتم میخوام برم تو مثل فروشنده ی مغازه هر چیز خوبی داشتی نشونم دادی ، مهربونیت دو برابر شد ، وقت بیشتری برام گذاشتی اما من بجای اینکه نظرم عوض بشه شرمنده تر شدم و بعد از اون بخاطر این موندم که دلم برات میسوخت و نمیتونستم بگم خریدار نیستم و میخوام برم ...
با صدای فروشنده که بخاطر تأخیر زیادم نگران شده بود به خودم اومدم ، اشکامو پاک کردم و رفتم بیرون ، نگاه متعجبشو که دیدم گفتم نمیخوامش و قبل اینکه حرفی بزنه از مغازه رفتم بیرون .
گوشیمو در آوردم و برات نوشتم :تَرَحٌم و رودربایسی هیچوقت دلیل خوبی واسه انجام دادن کاری که دوس نداری نیست ، وقتی بخاطر دلسوزی پیش کسی بمونی بهش ظلم کردی دیگه نمیتونم بهت ظلم کنم... خدانگهدار!!
نفس عمیق کشیدم ، بلاتکلیفی مث یه پرنده از زندگیم پر کشیده بود...