متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - sunny

  • جنسیت : مرد
  • سن : 39
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تجریش
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : سبز
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : تفریحی میکشم
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • زبان : English
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي سياسي
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : معرکه
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

6 هفته پيش

حکایتی بسیار زیبا و خواندنی

گویند در عصر سليمان نبی پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد ،
اما چند كودک را بر سر بركه ديد

پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از آن بركه متفرق شدند ، همين كه قصد فرود بسوى بركه را كرد ، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود .

پرنده با خود انديشيد كه اين مردى با وقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من مُتصور نيست!
پس نزديک شد ، ولی آن مرد سنگى به سويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد!

شكايت نزد سليمان برد ، پیامبر آن مرد را احضار کرد ، محاكمه و به قصاص محكوم نمود و دستور به كور كردن چشم داد!

آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت : چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند!
بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد ...

و گمان بردم كه از سوى او ايمنم
پس به عدالت نزديكتر است اگر محاسنش را بتراشيد ، تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند.

6 هفته پيش

دنیای مجازی به ما آموخت
زن و مرد میتوانیم باهم مهربان باشیم
حرف دلمان را آزاد بنویسیم و
بیان کنیم
میتوانیم خودمان باشیم
میتوانیم از دور دوست بداریم و دوست داشته شویم
میتوانیم به کسانی دل ببندیم و اعتماد کنیم که هرگزندیدیمشان
میتوانیم جنسیت را فراموش کنیم و بدون توقع رفاقت کنیم

این دنیا به ما آموخت
تقدیم کردن یک گل و تحسین کردن زیبایی ها...
و احوال پرسی با جنس مخالف گستاخی نیست...
بلکه محبت و احترام است

آموخت...
دیگران را بپذیریم بی آنکه بدانیم کیست و چیست؟
در دنیای واقعی خیلی ها در جمع تنها هستند...
در دنیای واقعی نزدیک شدن
به کسی و تقاضای دوستی شهامت میخواهد
در دنیای واقعی کسی حرف دل نمی زند
در دنیای واقعی بی پول که شوی فراموش می شوی
در دنیای واقعی اگر ساده و بی ریا باشی کودن محسوب میشوی
در دنیای واقعی دورترین نزدیکی های یکدیگر هستیم
"دنیای مجازی فضای دل ماست"
این فضارا پاک نگه داریم.