متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - soheil1360

ترجیح میدم فریادمو کسی نشنوه
181
  • جنسیت : مرد
  • سن : 35
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم تجربی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : پسری ساده و بی ریام اهل چاپلوسی نیستم نگاه من به زندگی با همه آدما فرق داره نمی دونم چرا نمی تونم مثل بقیه فکر کنم من نمی تونم مثل خیلی ها شارلاتان و نامرد باشم دوست دارم همه مردم خوب ایران انسانیتو فراموش نکنن چیزی که این روزا کم شده اما من امیدوارم به آینده من پسره ایرانم من رها و آزاد م بدون هیچ دغدغه ای نه مثله بقیه آدما درگیره روزگار
  • علایق من : خانواده گلم پدر مادر برادر
  • ماشین من : پرایدفرد-206زوج
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : کشتی کج فوتبال
  • تیم مورد علاقه : بارسلونا استقلال
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : the rak
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : بی تفاوت
  • فریاد من : ترجیح میدم فریادمو کسی نشنوه
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : آذر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

1 سال پيش

پسره تعریف میکرد:
یواشکی نایلونه آشغالامونو گذاشتم دم خونه ی همسایه و داشتم برمیگشتم که زنه اومد بیرونگفت مگه مریضی میذاری دم خونه ی ما؟
منم گفتم خانوم درست صحبت کن |:
خلاصه دعوا بالا گرفت که یاده یه جمله ای افتادم و دستامو باز کردم و گفتم حرف نزن بیا بغلم ;
xرفت شوهرشو صدا کرد مرده سرمو کرد تو نایلونه اشغالا با قفل فرمون هم میزد تو کمرم
پس کی بود میگفت این جمله داستان رو عوض میکنه؟

+5

1 سال پيش

خدایاااااااا
عاشق آرامش اسمتم......

+5

1 سال پيش

خیلی لطف کردید متشکرم

1 سال پيش

چه ساده قلبمان را دو دستي چسبيده ايم...
که مبادا کسي آنرا بدزدد و عاشقمان کند
غافل از اينکه براي عاشق کردنمان ، عقلمان را ميد‌زدند....
و بعد ما ميمانيم و "قلبي" که انديشيدن بلد نيست!

++5++

1 سال پيش

خوشحالم خیلی خوشحالم
من یه آزاده هستم
تو این دنیا همیشه آزاد بودم
بدون وابستگی به هیچ چیز و هیچ کس به جز عشقم
خانواده گلم
چون وقتی به بن بست رسیدم اونا دستمو گرفتم
و من دوباره بلند شدم
خدایا عشقمو هیچ وقت از من نگیر