متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - soha68

  • جنسیت : زن
  • سن : 26
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : مرودشت
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : اخمو
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 سال پيش

ما در عتاب تو می شکوفیم

در شتابت

ما در کتاب تو می شکوفیم

در دفاع از لبخند تو

که یقین است و باور است.

دریا به جرعه یی که تو از چاه خورده ای حسادت می کند.

3 سال پيش

از شهر تو رفتیم و ز چشم تو رهیدیم
هر چند در این قوم سر مهر ندیدیم
یک عمر در این باغ گل عاطفه کشتیم
یک بار از این دشت گل مهر نچیدیم
دل باخته بودیم به ایهام وفایی
صد بار جفا دیده و صد طعنه شنیدیم

3 سال پيش

روزهاست از سقف لحظه هايم ياد تو مي چکد، اگر باران بند بيايد از اين خانه مي روم

3 سال پيش

انـصاف نـیـست

که دنـیا آنـقدر کـوچک بـاشد

کــه آدم هـای تـکـراری را روزی صـد بـار بـبیـنـی

و آنـقـدر بـزرگ باشد

کــه نتوانی آن کسی راکه دلت مـیـخواهد

حتی یک بار بـبیـنی...!!

3 سال پيش

بعضی ها چشم های قشنگی دارند،
بعضی ها نگاه قشنگ

به سلامتي
همه اوونايي كه نگاهشون قشنگه


3 سال پيش

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد
همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد
همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،احساسی بود که مرا درک میکرد
حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند