متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - sobhan95

تا کی در انتظار قیامت توان نشست برخیز تا هزار قیامت بپا کنی
2599
  • جنسیت : مرد
  • سن : 39
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي كمدي
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کاردانی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : هنرمند
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : چی بگم ...
  • علایق من : مسافرت - هنر - آثار باستانی و ...
  • ماشین من : تیبا
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : قرمه سبزی
  • ورزش مورد علاقه : شنا
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : معین
  • فیلم مورد علاقه : رستگاری در شاوشنک
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : مثنوی معنوی
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : تا کی در انتظار قیامت توان نشست برخیز تا هزار قیامت بپا کنی
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : خرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 107424_head27e9aaxz6fsksqxsj86cg6zqv4jj4pgvo.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 هفته پيش

دلم تا عشق باز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید

دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد

به امید دمی با دوست وآن دم هم نمی‌بینم

3 هفته پيش

دلم تا عشق باز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید

دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد

به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم...

2 ماه پيش


سپاس

2 ماه پيش

چایت را بنوش؛
نگران فردا نباش
از گندم‌زار من و تو
مشتی کاه می‌ماند
برای بادها...

نیما یوشیج

2 ماه پيش

Atefe_sh :
.
یکی از بهترین نصحیت هایی
که از روانشناسم یاد گرفتم این بود
که میگفت:«مگه میشه اون مامانی که رفته
جلو مدرسه تا بچه اشو بیاره خونه،دست یه بچه دیگه رو بگیره بجای بچه خودش؟ بگه این خوشگل‌تره؛قوی‌تره؛زرنگ‌تره پس اینو ببرم بجای
بچه خودم؟ واسه مامانا هیچکس بچه خودش نمیشه؛من من میگم اینجوری عاشق هم باشید..

عشق تو کتابها و افسانه هاست دوست عزیز ...

2 ماه پيش

.
یکی از بهترین نصحیت هایی
که از روانشناسم یاد گرفتم این بود
که میگفت:«مگه میشه اون مامانی که رفته
جلو مدرسه تا بچه اشو بیاره خونه،دست یه بچه دیگه رو بگیره بجای بچه خودش؟ بگه این خوشگل‌تره؛قوی‌تره؛زرنگ‌تره پس اینو ببرم بجای
بچه خودم؟ واسه مامانا هیچکس بچه خودش نمیشه؛من من میگم اینجوری عاشق هم باشید..