متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - sms

  • جنسیت : زن
  • سن : 31
  • کشور : ایران
  • استان : گیلان
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

13 روز پيش

مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی در یکی از دندان هایش از او وقت می گیرد. موقعی که مرد روی صندلی دندان پزشکی قرار می گیرد، دندان پزشک نگاهی به دندان او می اندازد و می گوید: نه یک حفره بزرگ نیست، خوردگی کوچکی است که الان برای شما پر می کنم. مرد می گوید: راستی؟ موقعی که زبانم را روی آن می مالیدم احساس می کردم که یک حفره بزرگ است. دندان پزشک با لبخندی بر لب می گوید: این یک امر طبیعی است، چون یکی از کارهای زبان اغراق است. نگذارید زبان شما از افکارتان جلوتربرود.

13 روز پيش

چارلی چاپلین: با پدرم رفتم سیرک، یه زنو شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند. قیمت بلیطها رو که اعلام کردن، مرد نگاهی به همسرش انداخت، معلوم بود که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند. ناگهان پدرم یک اسکناس صد دلاری روی زمین انداخت، پول را از زمین برداشت و به مرد گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد. مرد که متوجه موضوع شده بود، بهت زده گفت: متشکرم آقا. مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش بچه هايش شرمنده نشود، کمک پدر را پذیرفت. بعد از اينکه داخل سیرک شدن، ما آهسته از صف خارج شدیم و بدون دیدن سیرک به خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم. آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم، ثروتمند زندگی کنیم، بجای آن که ثروتمند بمیریم.

13 روز پيش

⭕️➕ پس از مدتها تعقیب و گریز مجرم و پلیس، سرانجام مجرم به سر کوچه اي رسید. مجرم پیش خود گفت: خدا کند بن بست نباشد. پلیس نیز پیش خود گفت: خدا کند بن بست باشد. با این امید به دنبال مجرم دوید. در سر پیچ نهم مجرم با همین امید شروع به دویدن کرد، اما با تعجب دید بن بست است. ناگزیر خود را براي تسلیم آماده کرد. ولی هرچه منتظر شد، خبري از پلیس نشد. زیرا پلیس در ابتداي پیچ نهم نومید شده و باز گشته بود. در هر کشاکش پیروزي نهایی از آن حریفی است که یک لحظه بیشتر مقاومت کند...

13 روز پيش

⭕️➕ همیشه امیدتان به خدا باشد نه بندگانش، چون امید بستن به غیر خدا، همچون خانه عنکبوت است: سست، شکننده و بی اعتبار. خدا به تنهایی برایتان کافیست. در همه حال به او اعتماد کنید.

13 روز پيش

⭕️➕ موبایل پيرمرد زنگ خورد. به زحمت تلفن را با دستهای لرزان از جيبش درآورد. هرچه تلاش کرد، نتوانست اسم تماس ‌گيرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت: ببخشيد، چى نوشته؟ به صفحه تلفنش نگاه كردم و با تعجب گفتم: نوشته «همه ‌چيزم». پيرمرد: اَلو، سلام عزيزم. ناگهان دستش را جلوى دهنى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى به من گفت: همسرم است. «به گونه‌اى زندگى كنيد كه وقتى فرزندان‌تان به ياد عشق، عدالت، صداقت و مهربانى مى‌افتند، شما در نظرشان تداعى شويد.» / اندرو متيوس

13 روز پيش

زین الدین زیدان: یک بار در کودکی به دلیل اینکه کفش نداشتم نتوانستم با دوستانم فوتبال بازی کنم و بخاطر فقر سخت گریه کردم. اما روزی مردی را دیدم که پا ندارد، فهمیدم که چقدر ثروتمند هستم.