متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - شــــیــدا

قطره دریاست ، اگر با دریاست ورنه او قطره و دریا ، دریاست
31932
  • جنسیت : زن
  • سن : 54
  • کشور : ایران
  • استان : البرز
  • شهر : کرج
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : :)
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : بازنشسته
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : فراری
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : زندگی زیباست .

    به یاد داشته باش ...

    امروز از دیروز مسن تر شدی ،

    و از فردا جوانتری ...

    اگر تنها یک لحظه ،

    برای رسیدن به رویاهایت باشد ،

    آن لحظه امروز است.

    "آرزوی بهترینارو براتون دارم"
    _____________________________
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : :)
  • آدرس وبلاگ : :|
  • غذای مورد علاقه : زیادن
  • ورزش مورد علاقه : والیبال
  • تیم مورد علاقه : استقلال
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : :|
  • کتاب مورد علاقه : تاریخی
  • حالت من : خواب آلود
  • فریاد من : قطره دریاست ، اگر با دریاست ورنه او قطره و دریا ، دریاست
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : دی
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 30047_headvdz6xhvh39dxcn1pzpyv1k5pysru9pbvt1.jpg
  • آهنگ پروفایل : http://dl.saba-music.com/dl/music/95/Pouya%20-%20Ghorse%20Khab.mp3

ديروز

می دانی، این بدترین چیزی است که

زمانی که پیر می شوی، اتفاق می افتد ...

مسئله فقط این نیست که بدنت،

سر ِ ناسازگاری برمی دارد، نه.

این افسوس ها هستند.

این که چطور تمام پشیمانی هایت بر می گردند

و شکارت می کنند،

عذابت می دهند.

روز و شب... همیشه.

زمانی می رسد که

دیگر نمی دانی برای خلاص شدن از شر آنها،

باید چشمهایت را باز کنی یا ببندی.

"آنا گاوالدا/کتاب با هم بودن"

ديروز

هیچ کس، با هیچ کس

سخن نمی‌گوید!

که خاموشی،

به هزار زبان، در سخن است...!

ديروز

بسیار سال ها گذشت

تا بفهمم

آن که در خیابان می گرید

از آن که در گورستان می گرید

بسیار غمگین تر است

سال ها گذشت و من

از خیابان های بسیار

از گورستان های بسیار

گذشتم

تا فهمیدم

آن که حتی

در خلوت خانه خویش

نمی تواند بگرید

از همه اندوهناک تر است

ديروز

من کمتر از این حرف هام ...

که اگر نامت بیاید

چشمانم برق نزند

کمتر از این حرف هام

که زیر باران

توی پیاده روی هام

دست خیالت را نگیرم

می خواهم

در اشک چشمانم غرق شوم

و ساحل نجات کجاست ؟

اگر دستت اشک هایم را پاک نکند ؟

ديروز

این حسرت بی پایانی ست

تو باشی من نباشم

به تماشای تو ..

ديروز

دیگر قایق نمیسازم …

پشت دریاها...

هر خبری که میخواهد باشد، باشد...

مرا همین جزیره کوچک تنهــــــــــایی هایم بس است !!!