متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - sara07

  • جنسیت : زن
  • سن : 28
  • کشور : ایران
  • استان : همدان
  • شهر : همدان
  • فرم بدن : هیکل زیبا
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : خوشتیپ / مد روز
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با مادر
  • اجتماع : خیلی خوش بین
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي تخيلي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کاردانی
  • نوع رشته : علوم تجربی
  • شغل : بيكار
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : آزاد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : نرفتم
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : 206
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : اسپاگتي
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال
  • تیم مورد علاقه : پرسپوليس
  • خواننده مورد علاقه : شادمهر
  • فیلم مورد علاقه : تخيلي
  • بازیگر مورد علاقه : محمدرضا گلزار
  • کتاب مورد علاقه : رومان عشقي
  • حالت من : خوشحال
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : اردیبهشت
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 سال پيش

می توان پر کرد فاصله های طولانی را

با یک پیام ساده و کوتاه

کافیست بنویسی

هنوز هم " دوستت دارم "

....................

بلاگ جدیدم : بـِـه فــِـکـــر ّبــ ــــے کـَــســـ ـــے هـــآشـ هـَـمـ بــآشــ...…

http://www.hamkhone.ir/member/592/blog/view/73584/

دوست عزیز ، خوندنش ضرر نداره ، لطفا ببین و نظر بده ممنون

5+++

2 سال پيش

گفتی پدر این سرزمین ، دور باد از شر و دروغ

وقتی نبیند این دیار ، دشمن بماند بی فروغ

گفتی چنان ارزنده است ، این خاک زرین کهن

خاکی که جسمت بعد مرگ ، یک ذره از ایران بود

شرم بر ما ای پدر ، ما خود شدیم دشمن او

مهر وطن قحطی شده ، رایج شده کذب و دروغ

شرم بر ما ای پدر ، دادیم به باد آداب خویش

بیگانه شد سرمشق ما ، از یاد بردیم رسم خویش

به جای شمس و مثنوی ، سر داده ایم حزن و فغان

شیون شده عادت ما ، ما وارثان مهرگان

شرم بر ما ای پدر ، ماکه ز خود بی خبریم

دزدیده شد گنج وطن ، در خواب خوش غوطه وریم

بردند ربودند خاکمان ، به گل نشست دریایمان

گل ها همه پژمرده اند ، رنگ رفته از فرهنگمان

تقصیر ندارد روزگار ، ظالم نخوانید این جهان

بر این دیار با شکوه ، ما خود نبودیم پاسبان

بر این دیار با شکوه ، ما خود نبودیم پاسبان

تقصیر ندارد روزگاه ، ظالم نخوانید این جهان

بر این دیار با شکوه ، ما خود نبودیم پاسبان

بر این دیار با شکوه ، ما خود نبودیم پاسبان

2 سال پيش

وعد ه کردی که بگیری به نگاهی جان را
دل ما نیست ؟ چرا می شکنی پیمان را

2 سال پيش

نامت را بر زبان می آورم

دریا بر من گسترده تر می شود
دریایی که ادامه ی گیسوان توست
کلامت را سرمه چشم می کنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آب ها می بینم
می خوانمت
موجی بلند به ساحل می دود و دست می گشاید
صدفی پلک می زند
و تو در گیسوانت می تابی

2 سال پيش

ﻣﯿﮕﻢ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺯﺷﺖ ﻧﺒﺎﺷﻪ
ﻣﻦ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺑﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺼﺮﻑ ﺗﻮ ﺩستم ﻧﺪﺍﺭﻡ

2 سال پيش

مردها اسمشان به سنــگـدلی معروف است...زنها به آهن پرستی هر دو انکار میکنند...تنها میگذارند و از تنهایی می نالند ...
جمله ی دوستت دارم شده جمله ی فرار
اما هر دو گریه میکنند دخترها بلند و پسرها بی صدا ...
هر دو به دنبال کسی که تا ابد تنهایشان نگذارند
اما هر دو تنها میگذارند مردها تا مانکن ببینند و زنها تا شاهزاده ای سوار بر بی ام و ...
...ما فقط در استاتوس هایمان آدمهای خوبی هستیم...