متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - sanaz091

  • جنسیت : زن
  • سن : 26
  • کشور : ایران
  • استان : البرز
  • شهر : کرج
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

4 هفته پيش

حکایت عجیبی دارد این “اشک”
کافیست حروفش را به هم بریزی تا برسی به “کاش”
5+

4 هفته پيش

زندگی دفتری از خاطره هاست

یک نفر در دل شب ،یک نفر در دل خاک

یک نفر همدم خوشبختیهاست

یک نفر همسفر سختیهاست

چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد

ما همه همسفریم و رهگذریم

آنچه باقیست فقط خوبی هاست....!!!

6 هفته پيش

خــــــدایـــا:

دلــــــم را آنانی میشــــــکنند

که هرگزدلــــــم به شکستــــــن

دلشـــــــــان راضــــــی نمی شد ...
5+

6 هفته پيش

دخترك گفت : دوستت دارم

پسرك جواب داد: مثل ادم بزرگا

دخترك گفت : نه راستكي

7 هفته پيش

از کسانی که با من می مانند سپاس گزارم

آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند

از کسانی را که مرا ترک می کنند متشکرم

آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست....

7 هفته پيش

هر چه زور می زنم چیزی بنویسم مثل اینست که مطلبی ندارم.
روزها را یکی بعد از دیگری در انتظار ترکیدن می گذارنیم.
مدتی است که حتی از خواندن هم به طرز وحشتناکی عقم می نشیند.

اغلب دراز می کشم و به نقش و نگاری که دوغاب گچ روی دیوار انداخته نگاه می کنم، پیش خودم صحنه های خیالی با آن می سازم.
شاید توی زندان آدم آزادتر باشد چون اسم بدنامی آدمیزاد آزاد را ندارد.
آزاد و زنده و دنیا و مافیهایش مثل اینست که مبتذل شده. همه اش مسخره است.

صادق_هدايت