متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - saeed_joooon

saeed_joooon
سلووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم
190
  • جنسیت : مرد
  • سن : 30
  • کشور : ایران
  • استان : کرمانشاه
  • شهر : کرمانشاه
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : دیگر
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : مدرس دانشگاه
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : دیگر
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : کنجکاو
  • فریاد من : سلووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : شهریور
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 37605_head493y1nq7g6ygneen73qdt9zbqrjrzoptoj.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 سال پيش

محققان سوییسی بعد از 30 سال تحقیق روی ذره بنیادی دریافتند که عشق یه جور سرابه حبابه روی ابه از دور یه قصر نوره از روبه رو سرابه!!!!!!!

2 سال پيش

دوست خوبم ی بلاگ جدید و متفاوت ( عشق از نظر متولدین 12 ماه سال ) خوشحال میشم

با حضور سیزتون فضا رو عطر اگین کنید نظر یادتون نره ممنون منتظرم

2 سال پيش

هرگز نگو که دوست داری ، اگر حقیقتاً بدان اهمیت نمی دهی
درباره احساست سخن نگو ، اگر واقعا وجود ندارد
هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است
قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به او خیانت میکنی

2 سال پيش

ﺗﻮے ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻭﺍﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ پسرے ﻫﻢ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ

ﺍﻭﻝ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ: ﭼﻄﻮﺭے؟

ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠـﮧ ....

ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫـے ﺑﻪ ﻣטּ ﮐﺮﺩﻭ ﻫﻨﺪﺯﻓﺮے ﺷﻮ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ!

ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣـے ﺯﻧـﮧ!

ﻫﯿﭽـے ﺩﯾﮕـﮧ ﻣﻨﻢ ﺗﺴﺒﯿﺤﻢ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺍﺩﺍﻣـﮧ ﺩﺍﺩﻡ:

ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠـﮧ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠـﮧ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠـﮧ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠـﮧ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟلـﮧ....

2 سال پيش

می خواهم هر آنچه که از کودکی به خوردم دادند، روی خودشان بالا بیاورم.

« صادق هدایت »