متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - rey

  • جنسیت : زن
  • سن : 26
  • کشور : ایران
  • استان : سمنان
  • شهر : سمنان
  • فرم بدن : هیکل زیبا
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : اصلآ تلوزيون نگاه نميكنم
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : کارمند
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : نرفتم
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : دارم
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : خورش قیمه
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : خوشحال
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : فروردین
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 سال پيش

●●●●●●▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●ا

یه سوال به سوالهای شب اول قبر ایرانیها اضافه شد....!
سوال اینه:
با45 هزار تومان یارانه چه غلطی می کردی که انصراف ندادی؟

●●●●●●▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●ا

2 سال پيش

اين حرف ها توي سرت شايد نخواهد رفت هرگز

جانم رود عشق تو صد درصد نخواهد رفت هرگز

ماه دلم تنها تويي اين را گمانم خوب فهميدي

دريات سمت هيچ جزر و مد نخواهد رفت هرگز

تا عشق تو پشت و پناه لحظه هايم مانده بي شك

دست و دلم هر گز به راه بد نخواهد رفت هرگز

دانه بپاشي يا نپاشي نازنينم هيچ فرقي نيست

اين كفتر ديوانه از گنبد نخواهد رفت هرگز

هر شب برايت هي غزل با گريه خوب من اگر چه

اين نامه ي سر بسته تا مقصد نخواهد رفت هرگز

2 سال پيش

●●●●●●▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●ا

فیسبوک چیست؟جایی است برای تمام دختر و پسر های ولگردی که در آن به تمام اسطوره های جهان از قبیل شاعر،خواننده،نویسنده،مانکن و مدل و ... تبدیل میشوند!!!

●●●●●●▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●ا

2 سال پيش

می خواهم بنویسم اما نمی دانم از کجا شروع کنم ؟!

واژه ها را گم کرده ام ...

ای کاش بودی مثل گذشته ، تا به بودنت تکیه می کردم ...ای کاش می ماندی و با هم ادامه می دادیم ، اخر تنهایی سخت است ادامه این زندگی ... می فهمی سخت ... ای کاش همین لحظه زندگی تمام می شد و دیگر ادامه نمی دادم . خسته ام آنقدر خسته که می توان سست شدن پاهایم را از نوشته هایم احساس کرد ، چشم هایم دیگر سوی دیدن ندارند ، دست هایم دیگر توان نوشتن ندارند ...

تو رفتی و من هنوز نمی دانم بمانم یا بروم؟؟؟

ای کاش غرورم را نمی شکستم ، ای کاش باورت نمی کردم ، ای کاش اشکی به خاطرت نمی ریختم ، ای کاش...

تو اشتباهی بودی در زندگی من ، و من حالا به این اشتباه اعتراف می کنم ... اما باز هم پشیمان نیستم ، مگر چکار کرده ای با دلم ؟؟؟ که هنوز دوستت دارد ...

لعنت به این دل ...

وقتی دلم می گیرد نوشته هایم را می خوانم ، اخر نوشته هایم همه رنگ و بوی تو را دارند ، فقط به خاطر تو سروده شده اند ...

همیشه دوست داشتم که کسی برایم نوشته سراید و ان کس تو باشی ، اما نشد و حالا من برای تو می نویسم از درد هایم ، رنج هایم ، غصه خوردن هایم ، تنهایی هایم ... باعث همه ی این ها نبودنت است ... لعنت به جدایی..

نمی دانستم رفتنت این همه داغونم می کند... نمی دانستم

با کسی هستی می دانم ... اما نگرانم ...

او به اندازه ی من دوستت دارد ...