متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - ramoel

سرم درد میکند و دردم سر میکند با من.
1751
  • جنسیت : مرد
  • سن : 36
  • کشور : ایران
  • استان : همدان
  • شهر : پیرانشهر
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : بداخلاقم. برخوردم تنده. با کسی بدم نشون میدم خوبمم نشون میدم .کلا خیلی مثبت نیستم. خیلی شوخ طبعم ولی ی وقتایی شوخیام زیاد میشه ی جاییو خراب میکنم. کلا ادم بدقلقیم
  • علایق من : شب. سیگار .دعوا. شنا. اهنگ باحال. جمع باحال بشینم .شب برم کوه. بخاری هیزمی. زمستون تو برف راه رفتن. بارون نم نم. کرم ریختن .زیادن .کلا هیجانیم
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : سرم درد میکند و دردم سر میکند با من.
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 روز پيش

این فرار مغزا واقعا بد دردیه و واقعا نارحت کنندس
مثلا من خودم یه بار فندوق می‌شکستم مغزش رفت زیر کابینت کلی غصه خوردم

2 روز پيش

بازم خوبه با این قیافم پولدار نشدم وگرنه همه میگفتن ببین خدا پول به کیا میده!

2 روز پيش

یه دوست داشتم همیشه گردن و بدنش کبود بود
میگفتم چی شده میگفت به میز خورده کبود شده
الان از اون میز دوتا بچه داره

5 روز پيش

سال آخر دانشگاه بودم دیدم مادرم اومد تو دانشگاه گفتم اینجا چی کار میکنی؟ گفت اومدم از معلمات وضعیت درستُ بپرسم، سریع تشنج کردم قضیه رو جمع کردم.

5 روز پيش

امروز یه زن اومد تو باشگاه شروع کردم ۱۰۰ کیلو جلو بازو زدن صاحب باشگاه داد زد: داداش داری درست میزنی ولی خودت نکش این زن منه، الانم داره میره.

5 روز پيش

قدیم رو سرشونه ی مانتوها اِپُل میزدن، بیرون یهو میدیدی یک خانومی با هیکل آقا تختی میاد سمتت. آدم جرأت نمیکرد چیزی بگه به اون شیر زن ها..!