متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - raha63

  • جنسیت : زن
  • سن : 34
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • زبان : English
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : طلاق گرفته
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : شاغل
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : کوه ،کتاب،طبیعت،ورزش،خرید
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : وکیل مدافع شیطان-کنستانتین-in time-incepction
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : نهج البلاغه-قلعه ی حیوانات
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 سال پيش

رسم خوب ها همین است;

حرف آمدنشان شادت می کند،

و ماندنشان...

با دلت چنان می کند

که هنوز نرفته...

دلتنگشان می شوی . . . !

2 سال پيش

دیروز، امروز، فردا;

عمـــر

حکایت همین سه روز است...

دیـــروز

آمد و رفت...

فـــردا

همواره مجهول است...

با این حساب،

عمـــر

فقط یک روز است

و آن هم

همین امـــروز است!

2 سال پيش

والا منم نمیدونم

به نظرتون چرا؟

2 سال پيش

زن ها نمیگــویند "دوستت دارم"
آن ها دوستت دارم هایشان را
هر روز صبح رویِ میــز میچیننــد
تویِ غذایتان میریزنــد
اگــر رویِ مبل خوابتان بـرد
دوستت دارمِشان را
رویتان می کشـند
گاهی هم
یک دوستت دارمِ زرشکــیِ خوشرنگَش را
روی لب هاشان میمالنــد
و یا لای موهای بلندشان میبافنــد.

زن ها
نمیگــویند
"دوستت دارم"
زن ها
ثابت میکننـــد....!

فاطمه_صابری_نیا

2 سال پيش

+5

2 سال پيش

نگاه همه به پرده سینما بود.
اکران فیلم شروع شد.
شروع فیلم: تصویر سقف یک اتاق بود...
دو دقیقه از فیلم گذشت
چهار دقیقه ديگر هم گذشت
هشت دقیقه ی اول فیلم تنها تصویر سقف اتاق بود!
صدای همه درآمد.
اغلب حاضران سالن سینما را ترک کردند.
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین
و به یک فرد معلول قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید.

جمله زیرنویس فیلم:
این تنها 8 دقیقه از زندگی این انسان بود و شما طاقتش را نداشتید.
پس قدر زندگی وسلامتی خود را بدانید ،
وشکر گذار درگاهش باشید.