متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - parsa1010

به خیلیا گفتیم میموندی کاشکی
1033
  • جنسیت : مرد
  • سن : 90
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : ونک
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با دوستان
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • زبان : English
  • وضعیت تاهل : تنها / هرگز نمیخوام ازدواج کنم
  • وضعیت بچه : میخواهم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : فراری
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : منم یکیم مثل تو با اندکی تغییر
  • علایق من : هر چیزی که ادم باهاش خوش باشه علاقه میاره
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : خام گیاهخواری رو به هم توصیه میکنم
  • ورزش مورد علاقه : کشتی و فوتبال و سوارکاری و شنا
  • تیم مورد علاقه : بارسا و لیورپول و پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : ابی و هایده و حمیرا و مهستی و تتلو
  • فیلم مورد علاقه : امین حیایی و گلزار
  • بازیگر مورد علاقه : مهناز افشار
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : خوشحال
  • فریاد من : به خیلیا گفتیم میموندی کاشکی
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : دی
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 29908_headr7x81qkp46boa6taqz5h149jexferjd9e1.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

14 ماه پيش

چیست فرق آدمی با جانور

http://www.hamkhone.ir/member/42684/blog/view/230244/


16 ماه پيش

شمردن را از بیل گیتس یاد بگیرید:
یک، دو، سه، نود و پنج، نود و هشت، اکس پی، ویستا، هفت، هشت، ده

+5

16 ماه پيش

از بزرگی پرسیدند: "خیلی سخت میگذرد". چه باید کرد؟
گفت: "خودت که میگویی سخت میگذرد. سخت که نمی ماند".
پس خدا را شکر که میگذرد و نمی ماند....

16 ماه پيش

چرا تو؟
چرا تنها تو از میان تمام مردان ،
هندسه‌ی زندگی مرا عوض میکنی
ضرباهنگ آن را دگرگون میکنی
پا برهنه و بی خبر
وارد دنیای روزانه ام میشوی و در را پشت سر خود می‌بندی
و من اعتراضی نمی‌کنم؟
چرا تنها و تنها تو را دوست دارم،
تو را می گزینم، و...
و میگذارم تو مرا
دور انگشت خود بپیچی
ترانه خوان
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
چرا از میان همه مردان
در دستان تو می نهم کلید شهرهایم را
که دروازه شان را
هرگز بر روی هیچ خودکامه‌ای نگشودند
و بیرق سفیدشان را
در برابر مردی نیفراشتند
و از سربازانم میخواهم با سرودی از تو استقبال کنند، دستمال تکان دهند
و تاج های پیروزی بلند کنند
و در میان نوای موسیقی و آوای زنگ‌ها
در مقابل شهروندانم
تو را شاهزاده ی تا آخر عمرم بنامم؟