متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - parisa7821

  • جنسیت : زن
  • سن : 24
  • کشور : ایران
  • استان : سمنان
  • شهر : شاهرود
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی بد بین
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : _
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : بی تفاوت
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : فروردین
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 18730_headmnjsm2vd44mz37t3kbjjeku952khzxdbam.png
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 هفته پيش

♥╬♥═╬╬╬♥═╬♥╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬♥╬♥═╬♥
وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان

بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من
♥╬♥═╬╬╬♥═╬♥╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬♥╬♥═╬♥
https://golshakheh.ir/wp-content/uploads/2019/11/382b4ac5af193507ddabcddcd4c73242.jpg
♥╬♥═╬╬╬♥═╬♥╬♥═╬╬♥═╬╬♥═╬♥╬♥═╬♥

سلاملکم

2 هفته پيش

زندگی ڪوتاه است
لذت ببرید
عشق ڪمیاب است
از دستش ندهید
خشم بد است
رهایش ڪنید
ترس قاتل ذهن است
شڪستش دهید
خاطرات شیرینند
قدرشان را بدانید

تقدیم بہ شما

2 هفته پيش

یه شب حدود ساعتای دو و نیم ،سه رو تختم خوابیده بودم و داشتم با بدوس دخترم تلفنی صحبت میکردیم.
همینجور ی که داشتم با صدای خیلی آروم صحبت میکردم بابام دراتاقمو باز کرد.
خلاصه سعی کردم خودمو نبازم،چشمامو بستم و خیلی آروم با همون دستم که توش گوشی بود قطعش کردم و گوشی رو به صورت حرفه ای هل دادم زیر بالشت و به حرف زدنم ادامه دادم
اما این دفعه یه تکه از درسمو که حفظ کرده بودم رو میگفتم که بابام فکر کنه دارم ...تو خواب حرف میزنم.
بابامم بیچاره باورش شد.
اومد بالا سرمو تکونم داد گفت: پسرگلم باباجون پاشو ..منم صدامو خوابالو گرفتم گفتم:بـــ ـ ــله؟
بابامم صورتمو بوس کرد گفت:هیچی قربونت برم.داری خواب میبینی...
همینجوری هم که داشت میرفت بیرون با خودش میگفت:
بسوزه پدر این استادااا..با این سخت گیری هاشون دارن بچه امو دیوونه میکنن!!!!!!!

سلاملکم

2 هفته پيش

گیرم برون از من
تاکِ شب از انگورِ صدها کهکشان پربار
گیرم خُمِ مهتاب هم سرشار...
من با که نوشم دُردِ شادی یا غمِ خود را
وقتی‌که مستی چون تو
هم‌پیمانه‌ی من نیست؟

3 هفته پيش

مهربانی را از باران بیاموز که
در ترنمش علف هرز وگل سرخ یکیست