متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - parhoooooon

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
18477
  • جنسیت : زن
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : تفریحی میکشم
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : سایر ادیان
  • مذهب : دیگر
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : خيلي اخمو
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : گرگی
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : - غذاهای گیلانی -فسنجون - ماکارانی
  • ورزش مورد علاقه : بدنسازی - کاراته
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : پاپیون - بی وفا - مالنا -
  • بازیگر مورد علاقه : مونیکا بلوچی
  • کتاب مورد علاقه : پرنده خارزارانتخاب نشده
  • حالت من : از خود راضی
  • فریاد من : اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : خرداد
  • تعداد اخطار : اول
  • دلیل اخطار : درگیری لفظی با کاربران | L
  • هدر پروفایل : 37924_head1856odbbdjtoe3npu8qtcn8h45mvrvpjuk.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

10 ساعت پيش

دعاى شبانه
برای هم دعای خیر کنیم.
آرزو میکنم كه
مهر؛
بركت؛
عشق؛
محبت؛
سلامتى
همنشینت باشند..

10 ساعت پيش

لبخند ماجرای عجیبی دارد،
اگر آن را به محبوبی هدیه كني،
احساس آرامش می کند.
اگر آن را به دشمنت تقدیم کنی،
شرمنده و پشیمان خواهد شد و اگر آن را به شخصی که نمی شناسی هدیه دهی، سخاوت پيشه كرده اي.
پس لبخند بزن که لبخند تجلي خدا در توست...

10 ساعت پيش

گذشت ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ: ﯾﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ دوستش ﺩﺍﺭی
ﮐﻪ ﺍﺯ اشتباهش ﻣﯿﮕﺬﺭی
یا ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ چشمت میفته
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩش ﻭ اشتباهش
ب‍ﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭی...

10 ساعت پيش

مردم اینجا چقدر مهربانند...
دیدند کفش ندارم
برایم پاپوش دوختند؛؛
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند،،
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری
و دیدند هوا گرم شد
پس کلاهم را برداشتند
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است
به من وصله چسباندند
و چون از رفتارم فهمیدند که
سواد ندارم محبت کردند و
حسابم را رسیدند .
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم
نانم را آجر کردند
گفتند کلبه بساز . .

10 ساعت پيش

میتوان زیبا زیست
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند
گــرم باشیم پر از فـکر و امید
عشـق باشیم و سراسر خــورشید...

11 ساعت پيش

فرقی نمیکند
کنار دریا باشی
وسطِ مهمانی
کنج اتاق
یا هر جایِ دیگر...!
روزهایِ تعطیل
بویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!
باید یک نفر باشد
بدونِ غرور دوستت بدارد
آنقدر صمیمی
که اگر در مدتِ یک ساعت
برای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسی
دل دل نکنی
فکر نکنی
با خودت نگویی که نکند کلافه اش کنم
ترسِ از چشمْ افتادن را نداشته باشی!
یک نفر که حالِ تو را بلد باشد...
یک نفر که بدونِ توضیح بفهمد
این همه بی قراری دست خودت نیست!
یک نفر که غرورِ خاموشِ تو را
عشق معنا کند
نه چیز دیگری....!
یک نفر که حضورش
برای روزهای تعطیل الزامی ست!