متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - nnn

ســاده بودمـ.... باختم!:)
8577
  • جنسیت : زن
  • سن : 20
  • کشور : ایران
  • استان : خوزستان
  • شهر : اهواز
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای روشن
  • تیپ لباس : مد روز
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : بیکار
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : ســاده بودمـ.... باختم!:)
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 125962_headxac3ynvo3pzkf2rd3deg9pmfqsx5sjqeh.jpg
  • آهنگ پروفایل : ........

14 روز پيش

ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺁﺩﻡ ﻣﻮﻓﻘﻲ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ!
.
.
.

پس به‌جای

«ایام به کام»

بهتره بگم:
.
.
.
.
.
.

«ایام به دور از اینستاگرام»
.
.
.
.
.
مخلص رفقای گلم

2 هفته پيش

به نام خدایی که «عشق» را آفرید...

هیچ می‌دانی عشق چیست؟

عشق همچون پشه‌ای می‌ماند!

بدون آنکه بدانی نیشت می‌زند...

نمی‌دانی کی و چه‌جوری؛ بلکه فقط جای نیشش دچار سوزش و خارش می‌شود!

آن‌ها که تجربه‌اش کرده‌اند، می‌گویند:

لامصب چه سوزشی هم دارد والا...

هر چقدر نیز بخواریش بدتر می‌شه!

کاش در کنارِ حشره‌کشِ تارومار یه عشق‌کش به‌نام عشق‌مشق هم داشتیم...
.
.
.
وا

مثلاً خواستم یه جملۀ باکلاس در مورد عشق بنویسما

چلا این جوری شد؟

4 هفته پيش

همه ما مسافرانی هستیم،
در این زمان و در این مکان.
که در حال عبور کردنیم.
هدف ما این است که:
مشاهده کنیم،
یاد بگیریم،
رشد کنیم و عشق بورزیم
و در انتها به خانه باز می‌گردیم

4 هفته پيش

تیر برقی چوبی ام در انتهای روستا..
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا..
ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت..
کوچ کردم از وطن تنها برای روستا..
آمدم خوش خط شود تکلیف شب ها آمدم..
نور یک فانوس باشم پیش پای روستا..
یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند..
پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا..
حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم..
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا..
کاش یک تابوت بودم، کاش آن نجار پیر..
راهی ام می کرد قبرستان بجای روستا..
قحطی هیزم اهالی را به فکر انداختست..
بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا..
من که خواهم سوخت، حرفی نیست اما ای خدا..
تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا..

4 هفته پيش

با خودت حرف میزنی گاهی
مثل دیوانه ها بلند, بلند ..
چون که تنها تر از خودت هستی
همه از چشم هات میترسند
پس به کابوسشان ادامه نده
پس به این بغض ها بگیر وبخند

ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم و زندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمد و از کنارمان رد شد..
هیچکس واقعا نمیداند
آخر داستان چه خواهد شد.../.

4 هفته پيش

زندگی ام
انتخاب هایم
اشتباهاتم
درس هایم
هیچ کدام به تو مربوط نیست !

******