متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - narin

  • جنسیت : زن
  • سن : 45
  • کشور : ایران
  • استان : کرمانشاه
  • شهر : کرمانشاه
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : طلاق گرفته
  • وضعیت بچه : دارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم تجربی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : مهربون - زود رنج
  • علایق من : رانندگي - شنا- دوچرخه سواري - مسافرت
  • ماشین من : پرايد
  • آدرس وبلاگ : zanbaghsefid.blogfa.com
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : شنا- رانندگي- ايروبيك
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : کنجکاو
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : تیر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 1455_headvs5xqu7efghtdga8sudv8txk6ug2j6e5o9r.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

5 هفته پيش

ی میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست

گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست



می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک

می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست



من مانده ام و خاطره ای دور که جز آن

در کوی مه آلود دلم رهگذری نیست



یک لحظه نشد با تو به خلوت بنشینم

یک بار نشد روی تو را سیر ببینم



با یک سبد آغوش به باغ تو رسیدم

اما نشد "از باغ تو یک میوه بچینم "*



ای کاش در آن لحظه که سر می روم از خویش

در زلف تو پیچد نفس بازپسینم

3 ماه پيش

بنام ارام جانها...

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

‌ الهی...
کجا این دل شکسته را جز نگاه تو درمانیست
و کجا این دل تشنه را جز ابر احسان تو بارانی
ای زیبای زیبادوست!
ای دلربای دلکش آفرین!

ای معبودم!...
چه لذت بخش است گذر نسیم یاد تو بر دلها،
چه زیباست پرواز خاطر تو بر قلبها،
و چه شیرین است پیمودن اندیشه در جاده ی غیب ها بسوی تو،

سبحانا... "ای یگانه محبوب بی ریا"
در کنارمان گیر و دامنت را
پناه جاودانه مان ساز؛

بار الها....
تو را سوگند به رحمت بی منتهایت،
اجابت کن دعاهای بندگانت را...

الهی آمین

مهربانان ...
ســـهم ما
انسان ها از همدیگر
آرامـــشي است
که به هم هـــديه می‌دهیم ،
آرزو دارم
هر چه آرزو در اين لحظات
بر دلتان گذشت
مورد استجابت قرار بگيرد ...

(( لحظه‌هایتان آرام ))

شما ﺭﺍ نمی ﺩﺍﻧﻢ
اﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ
به ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎی ﺧﻮﺏِ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ
به ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎی ﺷﻴﺮﻳﻦِ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ
ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪی ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺩﻟﻤﺎﻥ می‌ﻧﺸﻴﻨﺪ
به ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺷﺪﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻤﺎﻥ
ﺑﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ
به ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﻏﻢ‌ﻫﺎی ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ‌ﻣﺎﻥ

ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ
رﻭﺯی ﺍﺯ ﺭﺍﻩ میﺭﺳﺪ
ﻭ ﻣﺎ ﺑﺮﺍی ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ
آن‌چنان ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ زندگی می‌کنیم
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ...

روز و روزگارتون پر از اتفاق‌های خوب

الهی...
امروز هیچ چشمی
گریان نشه
هیچ تنی دچار
دردوبیماری نشه
هرچی خوبیه خدا
براتون رقم بزنه
آرامش مهمان همیشگی
خونه هاتون باشه
الهی امين..

سلام مهربان...
صبحتان بخيرونيکويى
امروزتان بهتر از هر روز
پرانرژی وبانشاط در پناه دادار دوست روزگارتان ان شود که می خواهید

روزگاران با نشاط
بامدادان نيکو...

3 ماه پيش

شاخه ای رُز، در لیوان لب پریده
این فوق العاده ترین تصویر در خانه ی من است
وقتی از بی قرارترین ملاقات عمرم برگشته ام
اینجا تهران است
اما هر چه به من نزدیکتر می‌شوی
خانه ها منارجنبان می شوند!
با دیدنم دست تکان می دهی
پیاده رو شالیزار می شود .
به نیمکتی می رسیم
حالا خلیج فارس همین حوض روبه روست
که نهنگی در آن
خون بی رنگ زمین را فواره می کند .

من بزرگ‌ترین شعبده بازها را دیده ام
با عجیب ترین کلاه های دنیا
اما تو روی نیمکت ایستادی و
از همین کیف ساده ات،
برایم تمام دشت های محلات را درآوردی .
من هنوز نشسته ام
اما تو دستم را گرفته ای و قدم می زنی

تهران تو را به اندازه کف پاهایت می شناسد !
من مثل کف دستهایم !
باید می‌دانستیم،
کوچه ها اتاق های خصوصی مناسبی نیستند
این را پنجره ای که محکم خودش را بست گوشزد کرد .
و غروب مرد گرفته ای بود،
که ساعتی پیش،
در انتهای خیابان زیر ماشین رفت.

وقتش شده به خانه برگردی
دور می شوی و دست تکان می دهی،
شالیزارها خشکشان می زند،
نهنگی خسته،
در یک پارک جان می کَ نَ د.
و منارجنبان های تهران،
خانه های سیاهی می شوند
در جدولی حل نشدنی
که سوال به سوال از خانه دور ترم می کند .

... شاخه ای رُز، در لیوان لب پریده
این فوق العاده ترین تصویر در خانه من است
جایی که پایم را نمی شود دراز کنم
جایی که گلیمم جا نمی شود
جایی،
که دلِ تنگ لیوان را
تنها خیال پر می کند

3 ماه پيش

از آدمهای پر توقع فاصله بگیر
اینها مقیاست را به هم می زنند
و حرمت مهرت را می شکنند
چون آنها
حافظه ی ضعیفی دارند
خوبیها را زود فراموش می کنند

4 ماه پيش

بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است .

خردمندان را می توان به سادگی از میان برداشت ، اما هیچ سیلابی ، توان نیستی اندیشه آنها را ندارد .

باران ، مهر آسمان است ، همانند آدمیان مهرورز و بخشنده ایی که می بارند ، برای شادی همگان

وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست هاست .

4 ماه پيش

از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.؟

جایی که خردمندان خوار باشند ، شورش ها و رستاخیزهای بی سامان ، میدان داری می کنند .

جمع مال ، تحصیل کامیابی ، کسب دانش و شهرت ، هیچکدام با تندرستی برابری نمی کند . برای حفظ تندرستی باید از هر چیز که برای تندرستی مضر است پرهیز کرد .

طلوع و غروب عشق ، خود را به وسیله درد تنهایی و جدایی محسوس می سازد