متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mona11

مشکل فکرهای بسته این است که دهانشان پیوسته باز است.........
13997
  • جنسیت : زن
  • سن : 18
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای روشن
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دکتری
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : مهربون زودرنج یکم مغرور اما عااشق
  • علایق من : عاشق والیبال و رمان خوندنم
  • ماشین من : ندالم
  • آدرس وبلاگ : ....
  • غذای مورد علاقه : قورمه سبزی ماکارانی
  • ورزش مورد علاقه : والیبال
  • تیم مورد علاقه : استقلال
  • خواننده مورد علاقه : مجید خراطها_مازیارفلاحی_بهزادپکس_پویابیاتی
  • فیلم مورد علاقه : رویای خیس
  • بازیگر مورد علاقه : النازشاکردوست
  • کتاب مورد علاقه : همه رمان ها
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : مشکل فکرهای بسته این است که دهانشان پیوسته باز است.........
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : تیر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 15316_headnqenqf4r4uhs32f3u66o82s27e7r3kxez2.jpg
  • آهنگ پروفایل : زیبا

19 ساعت پيش

باشی ؛ به خدا
تا ته این قصه ردیف ام
ای کاش تو هم دل بدهی...
قافیه باشی

#مریم_قهرمانلو


19 ساعت پيش

مرسی عزیزدلم به شکرانه خدا با خوبی دوستان خوبم

19 ساعت پيش

سلام بر مونای عزیز

19 ساعت پيش

کاش کسی
پاییز را سر و ته میکرد !
برگ ها به درخت
میچسبیدند
تو به من ....

#عرفان_پاکزاد

http://up.hamkhone.ir/6/b96fa93bd46fc9fb01ced2afecad6ed0.jpg

♡♡♡♡♡

22 ساعت پيش

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت…
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته ای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی

#فاضل_نظری / @ashoomteam
#آن_ها / #چشم_دیگر_آهو

ديروز

به شیوه ی خود زندگی کن.
شبیه خودت باش.
نگران عوام نصیحت گو نباش.
زندگی خود را ترسیم کن
و از روی نقشه کهنه دیگران
نقاشی نکن!