متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mona11

دِلَم کَســـــی‌رو میــــخاد ↙کـــه↘ مَـــنو بِخـــاد نَه مَنَم بِخـــاد
9455
  • جنسیت : زن
  • سن : 18
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای روشن
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دکتری
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : مهربون زودرنج یکم مغرور اما عااشق
  • علایق من : عاشق والیبال و رمان خوندنم
  • ماشین من : ندالم
  • آدرس وبلاگ : ....
  • غذای مورد علاقه : قورمه سبزی ماکارانی
  • ورزش مورد علاقه : والیبال
  • تیم مورد علاقه : استقلال
  • خواننده مورد علاقه : مجید خراطها_مازیارفلاحی_بهزادپکس_پویابیاتی
  • فیلم مورد علاقه : رویای خیس
  • بازیگر مورد علاقه : النازشاکردوست
  • کتاب مورد علاقه : همه رمان ها
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : دِلَم کَســـــی‌رو میــــخاد ↙کـــه↘ مَـــنو بِخـــاد نَه مَنَم بِخـــاد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : تیر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 15316_headnqenqf4r4uhs32f3u66o82s27e7r3kxez2.jpg
  • آهنگ پروفایل : زیبا

5 ماه پيش

می گویند
قانون است ؛
که زن بنشیند
تا مرد نازش را بکشد!
زن کم باشد تا مرد بماند!
من اما میگویم :
این قانون ها
مفت هم نمی ارزد!
این ها قانون نیست اصلا"…!
این ها یک مشت غرورهایِ ظریف است
که بعضی ها
چاشنی بی مهری شان
می کنند
نه جانم…!
مرد و زن ندارد
به نقطه ی عشق که رسیدی
شور انگیز باش برایِ
عاشقانه هایت…
میان جمع رویش را ببوس ؛
میان مردم فریاد بزن
دوستت دارم ؛
و اگر کسی چشم
غره ای رفت
دعایش کن تا عاشق شود
همین…!

5 ماه پيش

اگر یک روز خودم را در خیابان ببینم
به او میگویم:
خنده هایت چه قشنگ است ولی . . .
چه غمی دارد چشمانت !
دلم برایت سوخت . . .
شاید اینگونه جوابم را بدهد:
غم چشمانم را مدیون کسی هستم
که التماس هایم را دید و ندیده گرفت . . .

5 ماه پيش

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟

گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم!

5 ماه پيش

وقتی میمانی و میبخشی، فکر میکنند رفتن را بلد نیستی. باید به آدم ها، از دست دادن را متذکر شد.
آدم ها همیشه نمی مانند. یک جا در را باز میکنند و برای همیشه میروند.

5 ماه پيش

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﺎﺟﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺍﻭ
ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺷﯿﺊ ﻭ ﯾﺎﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺨﯿﻠﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﻩ
ﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ

5 ماه پيش

کفشهایم را میپوشم
و در زندگی قدم میزنم
من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد
آن قدر می روم
تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفش هایم
پاهایم را میزنند
می فشارند و به درد می آورند
اما من همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگان لنگان رفتن را نیز دارد . . .