متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mojtaba04

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
3718
  • جنسیت : مرد
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : تنها / هرگز نمیخوام ازدواج کنم
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : كارشناس هواپيمائي
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : مدیر
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : از خودم بپرسي بهتر متوجه ميشي
  • علایق من : بعد همه اون چيزا كه همه دوست دارن صداقت رو ترجيح ميدم
  • ماشین من : 206sd
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : سبزي پلو با ماهي
  • ورزش مورد علاقه : موتاي
  • تیم مورد علاقه : پرسپوليس
  • خواننده مورد علاقه : معين
  • فیلم مورد علاقه : اوه اوه اوه ....اين چه سئوالي اخه
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : سينوهه
  • حالت من : ریلکس
  • فریاد من : بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 15040_headpy1nequdz5mdrg6vbuvxnepyz7dmb6tsth.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 ماه پيش

دوست مهربانم...
آخرِ پاییز نزدیک شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!
اما تو بشمار...
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی...!
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با مهربانی می شماری...
و در آخر...
" امیدوارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت
پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"
"آمین"

4 ماه پيش

هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه

اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه
هرروز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو
اینقدر سو سو می زنم شاید یه شب دیدی منو

اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه
هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه
جایی که من تنها شدم شب قبله گاه آخره
اینجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره

4 ماه پيش

مواظب خودت باش خیلی غریبه دنیا
شاید به حکم تقدیر بی من بمونی تنها
شاید واسه همیشه تنها بشی عزیزم
یا اینکه دل خسته از دنیا بشی عزیزم
بی منو بامن اما مواظب خودت باش
نشکنه بقض چشمات نذار بریزه اشکاش

شاید دیگه نتونی تکیه کنی به شونم
شاید دیگه نتونم کنار تو بمونم
کنار تو بمونم، کنار تو بمونم
بی منو بامن اما مواظب خودت باش
نشکنه بقض چشمات نذار بریزه اشکاش

مواظب خودت باش خیلی غریبه دنیا
شاید به حکم تقدیر بی من بمونی تنها
شاید واسه همیشه تنها بشی عزیزم
یا اینکه دل خسته از دنیا بشی عزیزم
بی منو بامن اما مواظب خودت باش
نشکنه بقض چشمات نذار بریزه اشکاش

4 ماه پيش

کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد

تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها

نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی

تو باور می کنی اندوه ماهو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگ‍‍ی
که می شناسی غرور شیشه ها رو

تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور

نجیب و باشکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی

ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون

تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم مهزوم

4 ماه پيش

هیچ ، تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

نمی تونم ، نمی تونم ...

4 ماه پيش

عزیز بومی ای هم قبیله
رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ای با اصالت
تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه و مومن به تشنه موندن
غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت
تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق

کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده
نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همراه ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه
رو به سحر نیست شب زده برگرد