متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mojdeh2168

  • جنسیت : زن
  • سن : 26
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : لاغر
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : طلایی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کاردانی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : اداری-مسئول دفتر
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : نرفتم
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : زنان متولد آذر ماه انسانهای خونگرم، صمیمی، خردمند، یکرنگ و بی غل و غش هستند. آنها افرادی مستقل و متکی به نفس اند و هرگز دوست ندارند به کسی وابسته باشند.
    زن متولد آذر دوشیزه ای باانگیزه های مادرانه نیست . اما تمام تلاشش را می كند تا فرزندانی باهوش تربیت كند.
  • علایق من : خانواده ام- کارم- خرگوشم (نانی)
    گوش کردن به موزیک های با معنی (آرومٰٰ شاد)
  • ماشین من : ندارم
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : ژیمناستیک و باله
  • تیم مورد علاقه : استقلال فقط آبی
  • خواننده مورد علاقه : فرقی نمیکنه فقط با معنی بخونه
  • فیلم مورد علاقه : -
  • بازیگر مورد علاقه : -
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : خدا
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : آذر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 91867_headu6yg55abhqbt57zso93m2zo2zvjtu8ce41.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

12 ماه پيش

دیروز حوالی هوای عصر، عطر رازقی ها پرکرده بود همه صحن و سرای خانه دل را. از خیالم گذشت دارند

کوچه را آب می زنند (آب زنید راه را، هین که ...).... خودم را به اشتیاق کوچه رساندم.

اگر تو نبودی پس چرا اینقدر صدای درکوبه شبیه تپش تند قلب من بود. اگر تو نبودی پس چرا اینقدر پلک چشم هایم می زند.

چرا اینهمه بلوا دارند ماهی های کشیده انگشتانم روی صفحه کلید؟

من باید جایی میان باغچه خانه چند تا دانه نیلوفر بیندازم تا وقتی آفتاب مرا دور ساقه های خشک نرده می پیچد

، کسی مرا یاد بی تابی های تو بیندازد..

می خواستم چیزی برایت بنویسم و حالا که دستانم را به شوق تو، روی صفحه کلید می لغزانم از بهار و پرنده سرشارم.

کاش کنارت بودم تا برایت می گفتم و می گفتی که چه اندازه تنهایی ام و تنهای ات بزرگ است..!

امروز مثل همه روزهایی که ندیده امت، مثل همه این چند روز که بودی و بر جان عطشناکم باریدی...

مثل همه دلتنگی های این همه پاییز پاییز، پاییز روزهایم، چشم به انتهای کوچه دوخته ام...

فالگیرهای دروازه قرآن گفته بودند روزی فرا می رسی از بلندی های ماه...

من تمام شب ها را چشم به آسمان دوخته ام... من امروز آغوشم بوی بهار می هد...

من باید به فکر چند شاخه شمع و چند خوشه انگور برای سرخوشی عصر امروز باشم....

فکر همه چیز را کرده ام... همین که تو بیایی همه چیز شیرین می شود... کاش هر چه زودتر بیایی ...

که غم از دل برود چون تو بیایی ...