متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mohna

  • جنسیت : زن
  • سن : 20
  • کشور : ایران
  • استان : خراسان رضوی
  • شهر : مشهد
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : دانشجو
  • درآمد : خوب
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : 00000000
  • علایق من : ورزش - رقص
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : همبرگر
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : محسن یگانه
  • فیلم مورد علاقه : گشت ارشاد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : شازده کوچولو
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : مرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 121405_headvudg7e3chbgs3usn8qumun2btfvqpomb8.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 روز پيش

موزیک هوروش باند به نام ماه دلم

http://www.hamkhone.ir/member/96855/blog/view/286578/

5+


2 روز پيش

اونایی که حرف برای گفتن کم دارن.
درد برای نگفتن زیاد دارن...

داش غیرت..............

2 ماه پيش

آیت الله اراڪی (ره) فرمودند:شبی خواب امیرڪبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.پرسیدم چون شهیدے و مظلوم ڪشته شدے این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر.
سؤال ڪردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه ے مولایم حسین (ع) است!
گفتم چطور؟
با اشڪ گفت:
آنگاه ڪه رگ دو دستم را در حمام فین ڪاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه ڪرد. سر چرخاندم تا بگویم قدرےآبم دهید. ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند اینهمه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (علیه السلام) آمد و فرمود:به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی. این هدیه ما در برزخ. باشد تا در قیامت جبران کنیم!
همیشه برایم سوال بود که امیرکبیر که در کاشان به شهادت رسید چگونه با امکانات آن زمان مزارش در کربلاست.
جواب، عشق به مولایش امام حسین (علیه السلام) بود.

3 ماه پيش

تنهایے تان را با ڪسے

قسمت ڪنید

ڪه سال ها بعد ،

شما را همین گونه ڪه هستید

دوستـــــ بدارد

با موے سپیدتان ،

شیـار زیر چشمتـان

و لرزش دستـــــ و دلتـــانـ

3 ماه پيش

برای خوب بودن
نیاز به وعده بهشت
و حـــوری نیست...
داش غیرت.................