متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mmr4547

خدا ....................
770
  • جنسیت : مرد
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : فندقی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : تجهيزات پزشكي
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : خجالتی
  • فریاد من : خدا ....................
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : شهریور
  • تعداد اخطار : اول
  • دلیل اخطار : بكار بردن كلمات نامناسب به ديگران
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 سال پيش

تنهایی یعنی آدم واسه گوشیش که تو خونه جا مونده یه میس کال بندازه

که وقتی رسید خونه دق نکنه که هیچ تماس و مسیجی نداشته…

2 سال پيش

مگه پروفایلم چشه؟

2 سال پيش

ببار ای اشک سیل آسا که یارم بر نمی گردد
در این دنیای تنهایی به ما یاور نمی گردد
هزاران بار جان دادم به عشقش روز و شب اما
دریغا خُلقِ بی مهرش به ما خوشتر نمی گردد

2 سال پيش

زن بــــــــــــودن...



ترجمه ی کلمه ی تمام "ظرافت های دنیاست"!...

مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند....

و زن ظرافتش میشکند....

مرد اسم این ظرافت را "احساس بی جا" میگذارد..

و زن اسمش را "عشق" میگذارد...

چه عشق ها که بخاطر نادانی مردان شکسته شد..

2 سال پيش

بهترين بزرگواري آن است كه هرگز از بالا به كسي نگاه نكني مگر آن كه بخواهي او را از زمين بلند كني...


2 سال پيش

پس از اَفرینش اَدم ...خدا گفت به او:

نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !..

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

... زیر چشمی به خدا می نگریست !..

محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست ...

نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

طفلکی بنده غمگین اَدم!..

در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

نازنینم اَدم ....

نبری از یادم ...