متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - milad_1372

خسته ام از وانمود کردن به خوشبخت بودن
155
  • جنسیت : مرد
  • سن : 24
  • کشور : ایران
  • استان : اردبیل
  • شهر : اردبیل
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.90
  • رنگ چشم : سبز
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي كمدي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : سیکل
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : کارگر مرغداری
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : آزاد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال
  • تیم مورد علاقه : استقلال
  • خواننده مورد علاقه : مجید خراط ها مرتضی پاشایی ارمین 2fm
  • فیلم مورد علاقه : Rab Ne Bana Di Jodi 2008 هندی
  • بازیگر مورد علاقه : شاهرو خان
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : خسته
  • فریاد من : خسته ام از وانمود کردن به خوشبخت بودن
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

4 ماه پيش

خیلی چیزها هست که اگرچه به ظاهر بهم ربط ندارند ولی اسم یکیش که بیاد ، اون یکی هم وسط میاد .

باران و دلتنگی از همون چیزهاست .

باران و پیاده روی از همون چیزهاست .

باران و چترهای بسته از همون چیزهاست

باران و اشک از همون چیزهاست .

باران و پکهای عمیق سیگار از همون چیزهاست .

باران و یاد خاطرات کردن از همون چیزهاست .

باران و تو از همون چیزهاست .

4 ماه پيش

ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﻗﺮﺻﻪ !
ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍﺣﺖ،
ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﺴﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻪ، ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﺎﺗﻪ ﯾﻪ ﻋﻤﺮﻩ
ﯾﺎﺩﻣﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ، ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺍﺭ ﻣﮑﺎﻓﺎﺗﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﺷﺪﻩ
ﮔﺎﻫﯽ، ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭼﻪ ﻫﺎ ﮐﺮﺩﻡ
ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ، ﺑﺎﺯﻡ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ، ﮐﻤﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ ﺷﻨﯿﺪﻡ
ﮔﺮﻣﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ، ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﻨﻢ ﺟﺎ ﮐﻦ .......

4 ماه پيش

یه وقتایی حرف برای گفتن زیاد داری .

یه عالم بغض توی گلو .

حسرت داشتن یه گوش شنوا .

چشمات میلرزه و پر آبه .

منتظر یه جرقه تا بترکه این انبار باروت .

دعا میکنی تا یکی پیدا شه تا تمام این دردها رو بریزی بیرون .

بشکنی این بغض نشکسته رو ، روشونه هاش .

به قاعده ی دو شبانه روز حرف بزنی و نفس نکشی .

4 ماه پيش

خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...

از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...

خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام

از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...

آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش

از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...

پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از

عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...

دیگر دست محبتی در میان مردم نیست

دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ

است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو

زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و

صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه

بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این

همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از

دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...

از دست همه خسته ام...

از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از

زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...

من خسته ام...

خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام.....


تنهـــايي.....

تنهـــايي را دوسـت دارم زيـرا بي وفــــا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهــــايي را دوسـت دارم زيـرا تـجـربه کـــردم ...

تنهــــايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

... در کلبه غم هايم در انتظار خواهم گريست و انتظارکشيدنم را پنهان خواهـم کرد.

4 ماه پيش

حرف دل.!!

یه آدماهی هستن می‌خندن ! زیاد هم می‌خندند ! اما . . .
حرف‌ هاشون ، غم‌هاشون ، مشکلاتشون
این‌ ها چیزهایی ست که می‌ ریزه توی دلش و دَرَش رو هم دو قفله می‌ کنه !
کسی رو هم راه نمیده اون تو !
نمیزاره بفهمید که اون تو چه خبره !
و شما هیچ وقت درکش نمی‌کنید ، چون بلد نیست منت بزاره . . .

4 ماه پيش

ﭼﻪ ﮐﯿﻔﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﻧﻘﺶ ﺑﺒﻨﺪ
ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﺟﺎﻧﻢ؟

ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﻮ ﺣﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺎﻣﺖ ﻣﯿﺸﻮﯼ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﺯ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺑﻔﻬﻤﯽ
ﺍﺳﻤﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ، ﺣﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩﺕ
ﻣﺎﻟﮑﯿﺘﺶ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ
ﺑﯿﻦ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ !

ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺪﺍﻡ
ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﯽ،
ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﻮﺍﺱ ﭘﺮﺗﯽ
ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ
ﺑﻪ ﺷﻮﻕ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻩ !

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ
ﺟﺎﻧﻢ، ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻋﺸﻘﻢ، ﻧﻔﺴﻢ ﻧﯿﺴﺖ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﯾﮏ ﺣﺲ
ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺎﻡ
ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ " ﻣﯿﻢ" ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ
ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ... ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ
ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ
ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ..