متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

400x400

دیوار کاربران


amir_sakett
amir_sakett
۱۳۹۸/۰۷/۳۰

آرامشی در بستر هم خوابگانت نیست

لذت به استمرار در سکس نهانت نیست

هر روز با تعویض‌ها راضی نشد نفست

شورابه را امکان به رفع تشنگانت نیست

غافل شدی از همسر و فرزند و اهدافت

فرجام کارت جز زوال دودمانت نیست

تو، کام از زن‌های شوهردار می‌گیری

و همسرت مستثنی از مکر و خیانت نیست

دومینویی شد اجتماع‌مان به هر ضربه

در پشت هم، بر پای ماندن را ضمانت نیست

amir_sakett
amir_sakett
۱۳۹۸/۰۷/۳۰

اون پسری که اینجا دنبالِ سکسِ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بیرون از اینجا، پول و جای خالی نداره

با اینا کاری نداشته باشین

اینا مظلومن و رفیقشون صابون گلنار

amir_sakett
amir_sakett
۱۳۹۸/۰۷/۲۹

«قسمت چهاردهم»

مغز و حافظه:

خب با توجه به یافته‌های «پنفیلد» آموختیم که بسیاری از رویدادهای گذشته

در مغز ما ثبت می‌شوند و نکتۀ جالب این است که خاطرات فقط به شکل تصویری

در مغز ما ثبت نمی‌شوند؛ بلکه علاوه بر تصاویر، حس‌ها نیز به همان شکلی که

در گذشته تجربه کرده بودیم ثبت می‌شوند پس خاطراتِ ثبت‌شده مساوی هستند با

«تصویر» + «احساس مرتبط با آن تصویر»

و گفتیم که این ثبت‌شده‌ها به دو صورت ممکن است دوباره برایمان زنده شوند:

1- به‌صورت «ناخودآگاه و غیرارادی» در اثر یک «محرک»:

در زندگی‌مان، محرک‌ها می‌توانند احساس‌های متعلق به گذشته را در ما زنده بکنند

حال این محرک ممکن است بوی عطری باشد یا دیدنِ رنگ خاصی یا شنیدن صدا و آهنگی و...

که در این حالت دقیقاً همان تصاویر و احساساتی را که

قبلاً در مورد رویدادی کسب کرده بودیم، مجدداً در ما زنده می‌شوند گویا

خودمان در آنجا هستیم!

2- به‌صورت «آگاهانه»: وقتی ما سعی می‌کنیم یا می‌اندیشیم

تا خاطره‌ای را به یاد بیاوریم و چنانچه موفق شویم فقط می‌توانیم بخشی از تصاویر

و جزئی از احساس مرتبط با آن رویداد را به یاد بیاوریم

مانند تکه‌هایی از یک پازل یا بخشی از یک صحنه را!

خب تا اینجای کار به یافته‌های دادا پنفیلد اشاره کردم که هفتاد

سال پیش این‌ها را کشف کرده بود و اکنون می‌خواهم به یافته‌های

جدید اشاره بکنم که در حقیقت تکمیل‌کنندۀ حرف‌های پنفیلد هستند:

1- حافظۀ ما از سه بخش تشکیل شده:

الف. حافظۀ حسی یا مخزن حسی: در محیطِ ما هر آنچه اتفاق می‌افتد

که آن را می‌بینیم یا می‌شنویم یا لمس می‌کنیم یا استشمام می‌کنیم و...

وارد حافظه حسی ما می‌شوند و در کل اسم این‌ها را می‌گذاریم:

«محرک‌های محیطی» مانند: نور، صدا، حرارت، بو و...

همۀ این محرک‌ها به واسطۀ گیرنده‌های حسی ما دریافت می‌شوند

و حواس دیداری (مخزن تصویری) و حواس شنیداری (مخزن پژواکی)

بیشترین اطلاعات محیطی را به ما می‌رسانند.

نکته: گنجایشِ حافظۀ حسی زیاد است؛ یعنی اطلاعات زیادی را می‌تواند

وارد خود بکند ولی طول نگهداری آن‌ها در مخزن حسی بسیار کم است
(بین یک تا سه ثانیه)

پس نتیجه می‌گیریم که همۀ اطلاعاتی که از محیط دریافت می‌کنیم نهایتاً

ظرف سه ثانیه از حافظۀ ما پاک می‌شوند مگر اینکه!
.
.
.
مگر اینکه «توجه» کنیم!

پس همۀ اطلاعاتی که وارد حافظۀ حسی ما می‌شوند خیلی سریع

از بین می‌روند مگر اینکه توجه کنیم!

(به نوعی می‌شه گفت که اطلاعات خیلی لوس هستن و یه جورایی
شبیه امیر ساکت هستن و اگر بهشون توجهی نکنیم خیلی خیلی زود
از ما قهر کرده و رهامون می‌کنند)

خب اگر توجه کنیم چه می‌شود؟

پاسخ در قسمت بعدی

amir_sakett
amir_sakett
۱۳۹۸/۰۷/۲۹

«قسمت پانزدهم»

ب. اگر به اطلاعات ورودی از محیط توجه کنیم، در این صورت این اطلاعات

از حافظۀ حسی وارد حافظۀ فعال می‌شوند. (برخی‌ها حافظۀ کوتاه‌مدت نیز

می‌گویند ولی بین حافظۀ فعال و حافظۀ کوتاه‌مدت یه کوچولو تفاوت وجود داره؛

اما شما فعلاً این دو را یکی تصور کنید؛ اما چرا بهش حافظۀ فعال گفته می‌شه؟

به خاطر اینکه همیشه فعال هست! خداقوت می‌گیم بهش)

گنجایش و ظرفیتِ حافظۀ فعال کم بوده و طول مدت نگهداری‌اش نیز کم است
(15 تا 30 ثانیه)

ج. چنانچه اطلاعات ورودی به حافظۀ فعال همراه با تکرار و مرور و مرتبط‌کردن

با اطلاعاتی که قبلاً اموخته‌ایم شود، این اطلاعات از حافظۀ فعال وارد حافظۀ

بلندمدت می‌شوند. (که بعداً روش‌های یادگیری و پیشگیری از فراموشی مطالب

رو براتون به شکلی دقیق خواهم نوشت.)

خب دو مرحلۀ قبلیِ حافظه (حافظۀ حسی و حافظۀ فعال) یه جورایی توی ذوقمون

زدن ولی خبر خوب اینه که:

حافظۀ بلندمدت، هم گنجایشش خیلی زیاده و هم طول مدت نگهداریش طولانیه!

به نوعی کاستی‌های اون دو تا تنبلِ قبلی رو جبران کرده...

ما در قسمت‌های آتی با حافظۀ بلندمدت زیاد کار خواهیم داشت و بهش زیاد

خواهیم پرداخت و وارد دنیای عجیبش خواهیم شد.

ادامه دارد...

آرش
آرش
۱۳۹۸/۰۷/۲۹


dlaram
dlaram
۱۳۹۸/۰۷/۲۹

⚘⚘⚘⚘⚘✔

raha1374
raha1374
۱۳۹۸/۰۷/۲۸

amir_sakett :
تقدیم به دوستانِ گلم:

تفاوت بسیار زیادی است بین کسی که مرگ را تجربه کرده و
فردی که هنوز چنین نعمتِ بزرگی را نچشیده!

سال‌ها پیش، جوانی بسیار مغرور، جذاب، خوش‌صدا و مایه‌دار که

هنوز طعم مرگ را نچشیده بود؛ زندگی (بهتره بگم: مردگی) می‌کرد...

تا اینکه باخبر شد به بیماری سختی مبتلا شده است.

با دکترهای قهار و کاربلد و خبره مشورت کرد و نهایتاً فهمید که بایستی

چند عمل جراحیِ سختی را پشت سر بگذارد و احتمال مرگش بسیار است.

او به شدت از مرگ می‌هراسید!

باورش بی‌نهایت سخت و سنگینی‌اش فراتر از ظرفیتِ او بود.

نوحۀ زیر را او چند سال پیش برای امام حسین به زبان ترکی با حالِ نه چندان خوش

خوانده بود؛ چون این نوحه را با حال‌وهوا و سوزِ خاصی خوانده لذا هر بار که می‌شنوم...

بعد از آنکه باصدای خسته‌اش نوحه را تمام کرد، تبدیل به فرد دیگری شده بود؛

دیگر از مرگ نمی‌ترسید،

آرامشی عجیب سراسر وجودش را فراگرفته بود...

به لطف خدا عمل‌های جراحی موفقیت‌آمیز بودند و او دیگر مرز خطر را رد کرده است

هر چند دو بار نیز باید برای عشق‌بازی روی تختِ اتاق عمل دراز بکشد تا

معشوقه‌هایش به او برسند ولی این دو دیگر نگران‌کننده نیستند.

آن جوان اکنون نه صدای خوب قبلی را دارد و نه آن چهرۀ مجذوب را؛

اما نزدیک شدن به مرگ، او را از غرورهای کاذبی پاک گردانیده!

او اکنون شکرگزار کردگار خویش است و مفهومِ زندگی را

با پوست و گوشت و استخوان‌هایش فهمیده...

ترجمۀ نوحه را به صورت مختصر به فارسی می‌نویسم چون
الباقی ابیات تا حدودی شفاف هستند:

«حسین» نامت چقدر زیباست

نامـت و یـادت چـقدر زیباست

بهشتِ شیعه، ولایت است و حسین و کربلا

زادۀ زهرا و مولای عالَم، حسین جان

آن قبرِ شش گوشه‌ات برای تمامِ دردها «دواست»

ای یادگار مرتضی علی یا حسین جان

دردمندیم، درد داریم یا حسین جان

سلام ای ماه اول (حضرت عباس)

و درددل با حضرت ابولفضل...

http://up.hamkhone.ir/6/505dcecf4a42831325ddfd9a3b4607b5.zip

و این هم دومی و ادامه‌اش که به زبانِ فارسی خوانده؛

فقط چند ثانیۀ اول به زبان ترکی هست:

http://up.hamkhone.ir/6/f50514066b812b60e88902c00bc6c90b.mp3


amir_sakett
amir_sakett
۱۳۹۸/۰۷/۲۸

تقدیم به دوستانِ گلم:

تفاوت بسیار زیادی است بین کسی که مرگ را تجربه کرده و
فردی که هنوز چنین نعمتِ بزرگی را نچشیده!

سال‌ها پیش، جوانی بسیار مغرور، جذاب، خوش‌صدا و مایه‌دار که

هنوز طعم مرگ را نچشیده بود؛ زندگی (بهتره بگم: مردگی) می‌کرد...

تا اینکه باخبر شد به بیماری سختی مبتلا شده است.

با دکترهای قهار و کاربلد و خبره مشورت کرد و نهایتاً فهمید که بایستی

چند عمل جراحیِ سختی را پشت سر بگذارد و احتمال مرگش بسیار است.

او به شدت از مرگ می‌هراسید!

باورش بی‌نهایت سخت و سنگینی‌اش فراتر از ظرفیتِ او بود.

نوحۀ زیر را او چند سال پیش برای امام حسین به زبان ترکی با حالِ نه چندان خوش

خوانده بود؛ چون این نوحه را با حال‌وهوا و سوزِ خاصی خوانده لذا هر بار که می‌شنوم...

بعد از آنکه باصدای خسته‌اش نوحه را تمام کرد، تبدیل به فرد دیگری شده بود؛

دیگر از مرگ نمی‌ترسید،

آرامشی عجیب سراسر وجودش را فراگرفته بود...

به لطف خدا عمل‌های جراحی موفقیت‌آمیز بودند و او دیگر مرز خطر را رد کرده است

هر چند دو بار نیز باید برای عشق‌بازی روی تختِ اتاق عمل دراز بکشد تا

معشوقه‌هایش به او برسند ولی این دو دیگر نگران‌کننده نیستند.

آن جوان اکنون نه صدای خوب قبلی را دارد و نه آن چهرۀ مجذوب را؛

اما نزدیک شدن به مرگ، او را از غرورهای کاذبی پاک گردانیده!

او اکنون شکرگزار کردگار خویش است و مفهومِ زندگی را

با پوست و گوشت و استخوان‌هایش فهمیده...

ترجمۀ نوحه را به صورت مختصر به فارسی می‌نویسم چون
الباقی ابیات تا حدودی شفاف هستند:

«حسین» نامت چقدر زیباست

نامـت و یـادت چـقدر زیباست

بهشتِ شیعه، ولایت است و حسین و کربلا

زادۀ زهرا و مولای عالَم، حسین جان

آن قبرِ شش گوشه‌ات برای تمامِ دردها «دواست»

ای یادگار مرتضی علی یا حسین جان

دردمندیم، درد داریم یا حسین جان

سلام ای ماه اول (حضرت عباس)

و درددل با حضرت ابولفضل...

http://up.hamkhone.ir/6/505dcecf4a42831325ddfd9a3b4607b5.zip

و این هم دومی و ادامه‌اش که به زبانِ فارسی خوانده؛

فقط چند ثانیۀ اول به زبان ترکی هست:

http://up.hamkhone.ir/6/f50514066b812b60e88902c00bc6c90b.mp3

afsoongar
afsoongar
۱۳۹۸/۰۷/۲۷

بدترین دعوا ،دعوا با اونیه که سرعت تایپش از تو بیشترِ ... اون تو رو شسته آویزونت کرده

تو تازه نوشتی : احتزام خوذتو نگه داز : D

helya
helya
۱۳۹۸/۰۷/۲۶