متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

دیوار کاربران


seldaaa
seldaaa
۱۳۹۹/۰۲/۱۹

دگر باره بشوریدم
بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی
بدرانم به جان تو
همه عقلم همه عشقم
همه جانم به جان تو . . .

مولانای جان

amir_sakett
amir_sakett
۱۳۹۹/۰۲/۱۷

سلام

خوش اومدی

مخلصم

seldaaa
seldaaa
۱۳۹۸/۱۲/۱۲


Sana70
Sana70
۱۳۹۸/۱۲/۰۸

+5


seldaaa
seldaaa
۱۳۹۸/۱۱/۲۹

" لبخندها خدا را ستایش می کنند "
پس :
بخند......
حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن را بلد نیستند
حتی اگر لبخندت ژست خشك و تا نخورده ی آدم بزرگ ها را بهم بزند
بخند
حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند
حتی اگر لبخندت لای هزار خاطره خاك بخورد
بخند.

seldaaa
seldaaa
۱۳۹۸/۱۱/۰۵

در جیب‌هایت یک مُشت امید بریز
از چوب لباس چند رویا بردار
روی گلدان زندگی‌ات آبی بپاش
و کفش همت بپوش!
باقی درست خواهد شد؛
خدا هست،
خورشید هست،
امید هست..

seldaaa
seldaaa
۱۳۹۸/۱۱/۰۱

برایت دلخوشی های بسیار آرزو می کنم
تا غمگین که شدی ،
یکی از آن خوشی های کوچک
لبخندی عمیق بر لبت بنشاند
دعا می کنم همیشه دستت پر باشد نه دلت!

seldaaa
seldaaa
۱۳۹۸/۱۰/۰۸

بین این همه عشق جعلی،
حرف جعلی،
درد جعلی،
و لحظه های ساکن تقلبی،
تو اصیل باش،
بی غروب باش.
تو خودت بمون،
و خوب باش

seldaaa
seldaaa
۱۳۹۸/۰۹/۲۰


amir_sakett
amir_sakett
۱۳۹۸/۰۹/۱۵

باز بوی باورم خاکستریست
واژه‌های دفترم خاکستریست

پیش از این‌ها حال دیگر داشتم
هرچه می‌گفتند باور داشتم

ما به رنگی ساده عادت داشتیم
ریشه در گنج قناعت داشتیم

پیرها زهر هلاهل خورده‌اند
عشق‌ورزان مهر باطل خورده‌اند

باز هم بحث عقیل و مرتضاست
آهن تفتیدۀ مولا کجاست

نه، فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت‌المال روشن مانده است

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگـه از سِرّ شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعۀ مولا شدن کار تو نیست

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم‌ها فراوانند باز

خواستم چیزی بگویم دیر شد
واژه‌هایم طعمۀ تکفیر شد

قصۀ ناگفته بسیار است باز
دردها خروار خروار است باز

دست‌ها را باز در شب‌های سرد
ها کنید ای کودکانِ دوره‌گرد

مژدگانی ای خیابان‌خواب‌ها
می‌رسد ته‌ماندۀ بشقاب‌ها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ
نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

قصّه‌های خوب رفت از یادها
بی‌خبر ماندیم از بنیادها

صحبت از عدل و عدالت نابه‌جاست
سـود در بازار ابن الوقـت‌هاست

گفته‌ام من دردها را بارها
خسته‌ام خسته از این تکرارها

ای که می‌آید صدای گریه‌ات
نیمه شـب‌ها از پس دیوارها

گیر خواهد کرد روزی روزی‌اَت
در گلوی مالِ مردم‌خوارها

من بــه در گفتم و لیکن بشنوند
نکته‌ها را مو به مو دیوارها