متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

400x400
400x400 #ایران تسلیت

بلاگ كاربران


  • خاطره

  • به نام خداوند مهربان   روزهای اولی که به همخونه اومدم , روزهایی بود که تازه کارمو از دست داده بودم یه کار خانوادگی که حالا با مشکلاتی روبرو بود و باید صبر پیشه میکردیم تا درست میشد , با هدایای علی پلیس ِسایت غافلگیر میشدم یکهو چند تا قران باهم یا گل میفرستاد ارش یه دفعه روی چتم می اومد و حرفهایی میزد که برام جالب بود از همه جالبتر خخخ ممتدی بود که اخر چتاش مینوشت  همیشه در حال خنده بود ف…
  • طبیعت جان , بس است ! اب از سرمان گذشته!

  • به نام خداوند مهربان    وقتی پدرم دچار خشم می شد به جز من و یکی از برادرهایم، که شیطنت ها زیر سر ما بود، برادر آرام و ساکتم نیز از خشم پدر، در امان نبود. اکنون هم شهرها و استانهای  بی آزارمان، گرفتار بلا شده اند. می فهمم که خشم دامنگیر است!  حال به خشم طبیعت نگاه میکنم، از بی مسئولیتی و بیسوادی مسئولین حرفی نمیزنم که آب در هاون کوبیدن است، و نمیدانم که این جمله از چه کسی است،…
  • بیاییم کمتر به مردم رنج کشیده , خورده بگیریم .

  • به نام خداوند مهربان   بیاییم کمتر به مردم رنج کشیده ایران خرده بگیریم؛    مدتی است برخی افراد که فلش تقصیرات اوضاع کنونی کشور را به سمت مردم گرفته و آنها را به باد انتقاد گرفته اند که چرا اجناس گران را خریداری میکنند و یا چرا برای ثبت نام خودرو هجوم می آورند و مدام مثل کشورهای اروپایی را میزنند که با نخریدن کالاهای گران شده قیمت آن را پایین می آورند...اما متاسفانه این افراد به نکات…
  • همخونگی

  • به نام خداوند مهربان     روزهای آخر اسفند می تواند يادم بيندازد كه زندگی همين است. همين روزهای تند و تند دويدن ها   بشورها و بساب ها ...  از نو، نو شدن ها با خودم مي گويم آدميزاد هم موجود عجيبیست.  ميداند همين چند صباحِ ديگر، صداي ساز و دهلِ تحويل سال كه بيايد و بگذرد، دوباره شروع مي كند به آرام شدن ها و در خود راكد ماندن ها، شلوغ و در هم و شلخته و كثيف كردن ها و هر ر…
  • کودکِ کار

  • به نام خداوند مهربان بیشتر این بچه هارو خانواده هاشون اجاره میدن. پولی که به اونها میدین و تموم کردن چیزی که دستشونه باعث نمیشه اونا رو زودتر بفرستن خونه.به محض تموم شدن یک بسته چسب یکی دیگه میدن که بفروشه .بهشون بی اعتنایی نکنین! نادیده نگیرینشون.بی اعتنا نباشین.راهتونو نکشین و نرین .شیشه ماشینو ندین بالا .این کارا باعث میشه اون بچه با تنفر از اجتماع بزرگ بشه.  صبور باشین و توضیح بدین که او…
  • همسرِ فرضی

  • به نام خداوندِ مهربان به واسطه ی دوستان ِدوران تحصیل در چند گروه تلگرامی عضو شدم .بچه های درسخونی هستن که در گروه مشکلات درسیشون رو به اشتراک میذارن تا با مساعدت بقیه به بهترین نتیجه برسن , در این بین ,یک نفر (اقا)به پی وی من اومد و از مشکلات درسیش گفت . گفتم چرا من؟ از من باسوادتر هم در گروه هستن ! گفت هیچ کی جوابمو در پی ویش نمیده , اومدم سراغ شما . تو دلم گفتم حتما سراغ اقایون نرفته دیگ…
  • ترس از ...

  • به نام خداوند مهربان   یک روز در حال خواندن قسمت طالع بینیِ مجله ای بودم که دو دوست سر رسیدند و مجله را قاپیدند و شروع کردند به خواندنِ فالِ متعلق به ماههای تولدشان . سرگرمیِ خوبیست گاهی هم در این وسط انرژی مثبتی به انسان تزریق میشود  خلاصه در فال یکی از اندو دوست امده بود که مراقبِ همسرش باشد , خیالِ تجدیدِ فراش دارد و وی در معرض قرار گرفتن و مقابله با یک هووو است ! چشمِ تان روزِ بد نبی…
  • دعا نویسی

  • به نام خداوند مهربان      نمیدونم شما چقدر به دعا نویسی و این چیزا عقیده دارین, به نظر من که تا خدا نخواد موضوع مورد نظر رخ نمیده ,حالا هر کاری هم انجام بدیم  یادمه بازرسین برای یک مورد شغلی ِاعضای فامیل مشکلی به وجود اوردن و محل کار اون بندگان خدا رو پِلمپ کردن   یه خانم پیری داشتیم که خیلی به دعا و جادو اعتقاد داشت ایشون رفته بود پیش دعا نویس و اوشون هم بهش گفته بود باید…
  • یه سوزن به خودت بزن , یه جوالدوز ...

  • به نام خداوند مهربان   در رستوران بودم که میز بغلی توجه‌م را جلب کرد. زن و مردی حدود ۴۰ ساله روبه‌روی هم نشسته بودند و مثل یک دختر و پسر جوان چیزهایی می‌گفتند و زیرزیرکی می‌خندیدند. بدم آمد. با خودم گفتم چه معنی دارد؟ شما با این سن‌تان باید بچه دبیرستانی داشته باشید.  نه مثل بچه دبیرستانی‌ها نامزدبازی و دختربازی کنید.  داشتم چپ‌چپ نگاهشان می&zwnj…
  • لوزِر {بازنده}

  • به نام خداوند مهربان   ۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان. ‏۲۲ سالم بود که عمه ام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد. نقاشی های که می کشید در حد بچه های دبستان…