متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران


  • سلیقه

  • بـَرف میباریــد! هَوا سَرد بـود،شَب و زمین یَخ... در خانه اَم را مُحَکم چند بار با دست های یخ زده اش زَد... آهسته از پِله های طبقه دُوّم پایین آمدَم و در خانه را باز کَردَم! سلام،ببخشید ماشین من چند متر اون طرف تر توی برف گیر کرده،میتونید کمکَم  کنید؟ اجازه بدید یه چیزی بپوشم،شما چیزی احتیاج ندارید؟ اَگِه میشه یه نوشیدنی گرم برام بیارید... باشه چند لحظه منتظر بمونید... نه اینط…
  • صُبحونه

  • صُبح شُده،بیـدار شُو! نه خَسته اَم خوابـَم میــآد! باشه راحَت بگیــر بخواب،به رئیست بـگو خوابت میومد نرفتی سرکار! نه ترجیح میدَم برَم سَرکار... چرا تو که خوابت میومد! خوابَم میومد،حالا دیگه نمیاد! چطور میشه،به فاصله یک دقیقه این همه تغییر نظر؟ آره دیگه اینطوری میشه،که اگه مَن نَرَم سَرکار،یکی از مَن بهتر میاد و جایگزینَم میشه! خب بشه،بلاخره اونم باید از یه جایی شروع کنه! نه دیگه،…
  • مَرگ

  • اینبار مَن تَصوُر نمیکنَم! تُو تَصَوُر کُن مُرده ای،نه فقط به مَرگ،بلکه به تمام جُزئیاتَش... شیرین است یا تَلخ؟! مرگ را دوس داشتی یا از آن ترسیدی؟ برای مَن نه تَلخ بود و نه شیریــن،دوستش داشتَمُ و نَداشتَمَش هم مُهم نیســت! مَن هَربار میمیرَم در واقعیـَت،به مَرگ حقیقـی فِکر میکنَم! کاری هَم با این نَدارم که روزی چَند بار میمیرَم و تو زنده اَم میکنی! مَرگ حقیقــی سَرد است؟خاموش است؟گَ…
  • شیریــن

  • هَر شَب که تو میخوابی،مَن آسمان را به زَمیــن وَصل میکنَم! برای چـِه؟!تـُو بِگُو! برای اینکه تو میخوابی؟نه برای اینکه خودت نمیخوابی؟نه بگذار راحتت کنم،برای اینکه به خوابَت آیــَم... چـِرا؟برای چه آسمان به زَمین؟ برای اینکه خوابَت را شیـرین کنَم!از این کار سخت تَر مَگَر داریم؟ آری،که مَن بخوابَم و تو به خوابَم آیی! مَن،هَر صُبح که تو از خواب بیدار میشَوی! یکی از درُونَم می آید و ب…
  • عَکسَت

  • دَست فُرُوش سَرکُوچِه مان! یک پیر مَرد ساده اَست،هَر از گاهی کنارَش مینشینَم و با هَم چایی تازه دَمی نُوش جان میکنیم...! یک روز صِدایَش زَدم فلانی میخواهَم بیرُون خانه مان را زیبا کُنَم! با لَحـنی نسبتاً جدی گُفت خُب بُکُن چِه کار به مَن داری! گُفتَم بَساطَت را جَمع کُن و بیا دَر خانه مان! آمدُ و گُفت خُب،الان چِه کُنَم! لَبخندی زدَم و گُفتَم تو بشین و چایی بُخور،باقیَش با مَن...! دی…
  • مــَن

  • بیا و برگردیــم به گُذشته،به قدیــم! دِلبَرِ جانِ دِل،به مـآ نه اینترنـِت آمده است،نه تکنولُوژی... ایــنها چــیزی جُز سَر درد نیســتَند برایــمان! مــَن برایــت نامـِه بنویســَم! از مَبدأ که مـَن باشــَم و مَقصـَدی که به تُو خَتم میشَود... ساده،با خُودکـآر آبی بیــک عَزیــزِ دِل: سلام، اُمیدوارَم حالَت خُوب باشـَد،مَن هم نیــز شُکر! خلاصِه میکنَم مَطلب... جُز دُوری تُو مَلالی ن…
  • اِسپــَند

  • تو باش و مــن با تو قانونی به نام دوستت دارم را ثبت رَسمی میکنم... مثلاً صُبح زود که زَنگ میزنَم با صِدای خواب آلودَت طوری صِدایــَم کُن... عزَیزَم "ها "و جانَم هایَت را نثارَم کُـن که بیایــَد و مستقیــماً به رَگ های قَلبَم پیـوند مغز و اعصاب بخُورَد... مَن صُبح بخیــری به تُو بگُویــَم که تو از فِرط آن تمام تَن و جانَت از خواب بَرخیــزَد... بعد از آن چایی تازه دَمی بِگذار و صُبحَت را شرو…
  • شَطرنج

  • کـُوچِه از صـِدای خـَنده های مــَن سُکُوت کَرده است... پـَرنده ها پـَرواز میکُنَند و زیــر لَب مـَرا دیوانه خَطاب میکنند! تـُو بگـُو،چه کَرده ای با مـَن که هَمِه مَرا دیوانه میخوانند از پَرنده بگیــر،تا بَقال سَرکـوچهِ تان... مـَن مینویســَم و دیگــران تَفسیــر و اَنگ و توهیــن،دَست به دَست میچَرخانند و میگُویَند میفهَمَند و هیــچ بارِشان نیســت... آخَر یکی نیست بِگُویــَد هَر اُلاغــی را …
  • کربلایی

  • حــاجی زَنگ زَدن گُفتَن رَفتَن،حَلالِمون کُنین! مـَشتـی کـیا رو میگی! حاجی،داداشَمـُو رفیقاش... کــی رَفتَن؟ امروز صُبح رَفتَن حاجــی... ویزا میزا چی؟ نـَداشتــَن حاجـی فَقط پـآس... مَشتــی نَریــم اونجا داستان شه،نریــم حالمون داستان میشه ها... حاجــی میگــَم رَفــتَن... پــآشـُو،پــآشُو زَنَگ بِزَن ممَد اینا ببین میان اگه میان فردا صُبح میریم... حــآجی شارژ ندارَم خودت بِزَن.…
  • نَفَس

  • آری،میدانـَم،هَم تو میدانــی،هَم دیگــران! ولیکـِن باز میگـُویـَم: شَب سـآکِت و آرام است،لطیــف همـچون پَر قُویی که در خواب هایمـآن تَصوَر میکنیـم! شَب تـُو را به آغـُوش میکـَشد و تو بالـِش را میچرخانی به طَرف سَرد تَر آن و زیر سَرت آن را جای میدَهی،پـَتُو را روی خُود میکِشی و نمیدانــی که بیرون چِقـَدر سَرد شُده است! بُگـذَریـم از تمامی چیز هایی که هَم تو میدانی و مـَن هَم دیگران! مَثلا…