متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران


  • اِسپــَند

  • تو باش و مــن با تو قانونی به نام دوستت دارم را ثبت رَسمی میکنم... مثلاً صُبح زود که زَنگ میزنَم با صِدای خواب آلودَت طوری صِدایــَم کُن... عزَیزَم "ها "و جانَم هایَت را نثارَم کُـن که بیایــَد و مستقیــماً به رَگ های قَلبَم پیـوند مغز و اعصاب بخُورَد... مَن صُبح بخیــری به تُو بگُویــَم که تو از فِرط آن تمام تَن و جانَت از خواب بَرخیــزَد... بعد از آن چایی تازه دَمی بِگذار و صُبحَت را شرو…
  • شَطرنج

  • کـُوچِه از صـِدای خـَنده های مــَن سُکُوت کَرده است... پـَرنده ها پـَرواز میکُنَند و زیــر لَب مـَرا دیوانه خَطاب میکنند! تـُو بگـُو،چه کَرده ای با مـَن که هَمِه مَرا دیوانه میخوانند از پَرنده بگیــر،تا بَقال سَرکـوچهِ تان... مـَن مینویســَم و دیگــران تَفسیــر و اَنگ و توهیــن،دَست به دَست میچَرخانند و میگُویَند میفهَمَند و هیــچ بارِشان نیســت... آخَر یکی نیست بِگُویــَد هَر اُلاغــی را …
  • کربلایی

  • حــاجی زَنگ زَدن گُفتَن رَفتَن،حَلالِمون کُنین! مـَشتـی کـیا رو میگی! حاجی،داداشَمـُو رفیقاش... کــی رَفتَن؟ امروز صُبح رَفتَن حاجــی... ویزا میزا چی؟ نـَداشتــَن حاجـی فَقط پـآس... مَشتــی نَریــم اونجا داستان شه،نریــم حالمون داستان میشه ها... حاجــی میگــَم رَفــتَن... پــآشـُو،پــآشُو زَنَگ بِزَن ممَد اینا ببین میان اگه میان فردا صُبح میریم... حــآجی شارژ ندارَم خودت بِزَن.…
  • نَفَس

  • آری،میدانـَم،هَم تو میدانــی،هَم دیگــران! ولیکـِن باز میگـُویـَم: شَب سـآکِت و آرام است،لطیــف همـچون پَر قُویی که در خواب هایمـآن تَصوَر میکنیـم! شَب تـُو را به آغـُوش میکـَشد و تو بالـِش را میچرخانی به طَرف سَرد تَر آن و زیر سَرت آن را جای میدَهی،پـَتُو را روی خُود میکِشی و نمیدانــی که بیرون چِقـَدر سَرد شُده است! بُگـذَریـم از تمامی چیز هایی که هَم تو میدانی و مـَن هَم دیگران! مَثلا…
  • قَلبِت

  • وَرَق،یه کاغَـَذ سفیــد! یه مَرَز دیوار بُتُنی... اُون طَرف برلیــن،تواَم یه آدَم بُزدِل... مَن وَسَط آلمان شَرقــی... عاشِق آدُولف هیــتلر... تواَم هی شـُعار میدی ضِد عِشقـِت... مَن یه پِسَر چِشم سَبز،عاشِقِ عِشقِش! ورَق،صفحه بَعد،پُشتِش...! یه مَرز،یه پُوچی وَسط مَغزِت... تو یه مُعتادِ نَعشِه،که همیشه وَصله به تَختِش... یه سَربازِ که نَبَسته بَند پوتینِش رو سفت وُ نیستش توی ص…
  • میـــم-اَلِف

  • خیلی اتفاق ها جــآ هایی اتفاق میوفتند که شایــد عَجیــب باشـند به نظر! مَثـلاً مــَن به دِرخــتی تِکیه دادَم و دانه ای سیــب افتاد،یا شایــدَم دُختری از دُور دَست رَد شُد! این یک مِثال ساده برای قُدرت نَمایی جاذبه اَست،امـّا هَر دُو عَقل را از سَر مَن بُردَند! اتفاقات عَجیب تَری در جاهای عَجیب تَری هَم نیز می اُفتند! حَوالی ما،مَن در یک شهَر معَمُولی زندگی میکنــَم،در این بیــن طبیــعَتی ز…
  • چِشمانــَت

  • تُو دَر مُقابِل مَن! چِشمـآنَم کـُور شُده اَند! دَستانــَت میلَرزَد! کَلَمـات در دَهانَم لَنگ میزَنَند! گـُوش هایـَت دیگَر شِنَوا نیســت! ســَرَم دَرد قَلبَت به جـآنَم...! مـُبل های خـآک گِرفته،بَرنـآمِه تِلویزیون به دَرَک! همـآن آهنَگ همیشِگــی،غَلَط خواندَنمـآن... عینَک ته اِستکـآنی چِشمانَـم!! کُجــآیی! ویلچـِری که ثابـِت رو به آینه مـآنده اَست!تَصویــر قاب عَکس پُشت سَرَم..…
  • پـآییز

  • رُوزی خــَواهــَد رسیـــد!دَستــآنــَت دَر دَستـآنَم گِرهِ ای کــُور خـواهـنـَد خُورد!کــنار هــَم اَندکــی قَدَم میزنیــم و خَلوَت تریــن صَندلی برای نِشستَن انتخاب خواهیــم کــَرد!مینشیــنیم و غـَرق دَر حَرف های دَر گــُوشی خواهیــم شُد!چای دارچیــنی تازه دَمــی که برایــَم در استکـآن کَمَر باریــک ریخته ای اَندَکــی میچـِشــَم،تو میگــُویی داغ اَست،دَهـآنَت نَسُوزَد!دَستــَم را به آرامــی در دَ…
  • مَرگ

  • تو تَصَوُر میــکُنی که مَرگ نزدیــک تـُو نیســت! شَب است و سـُکوت تو را به آغـُوش گَرمَش دَعوُت کَرده است...! پَتـُو را روی شانه های خـُود میکــشی و آرام،آرام خواب را لـَمس میکـُنی... در خــُواب،تــُو دَعـُوت شده ای به جـُنونی که شایــَد تَصَورات آن در واقعیــت خـَنده دار باشَد! تـُو یـِک جِســم بی حَرکـَت و آسمــآن برای همیشه خامـُوش اســت... تیــرگی بار گـُناهانــَت چـِش…
  • تَولد

  • چَندین سال میگذرد،مـَن یک فراموش شُده به حساب میـآیـَم،جُز برای چَند نَفر! به هَر طَرف،آسمـآن و زَمیــن مَن خـآک است! انگـآر همـآن روز اَوّل است،یا نه در حقیقت همان روز اَوّل اَست! چـَند روز در میــآن آسمـآن زَمیـن و بازگَشت مَن به زمیــن! با چـِشمـآنی سَبز امـّا کَم بینا،مـُو های سفیـد و بَدَنـی در اثر چَند سِکـته لرزان تَر از تُلفن های هَمراه آن زمـآن... دارای دو فَرزند،…