متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران


 

شیخی درجمع مریدانش نشسته بود ....

 

 

 

یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟

 

 

 

شیخ بی‌درنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را

به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت:

سال‌هاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمی‌کند!!!

مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند:

ای شیخ ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!!

شیخ گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب می‌رفتیم

دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم .............

 

 

حالا او پورشه دارد، من پوشه......!

او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی.....!!

او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی.....!!!

او بیمه‌ی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی.....!!!!

او سکه و ارز، من سکته و قرض......!!!!!

 

سخنان شیخ چون بدین جا رسید مریدان نعره‌ای جانسوز زدند

و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند........!!!!!

 

باشد که شما را پندی آموخته و به درد شیخ گرفتار نیایید.....!

به اشتراک بگذارید : google-reader yahoo Telegram
نظرات دیوار ها


Fereshte
ارسال پاسخ
asaaal
ارسال پاسخ
mahtab322
ارسال پاسخ

باحال بود!!!
مرسي