متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران

  • عنوان خبر :

    شعر...

  • تعداد نظرات : 5
  • ارسال شده در : ۱۴۰۱/۰۵/۲۴
  • نمايش ها : 66

تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت ...
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق ....
یا که میگفتی ....
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد
ورنه این شعرو سخن
یک خیال پوچ است
پس اگر میگفتی ...
تا شقایق هست، حسرتی باید خورد
جمله زیباتر میشد
تو ببخشم سهراب ...
که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم
بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا
بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، من جوانی پیرم
زندگی رویا نیست
زندگی پردرد است
زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!

به اشتراک بگذارید : google-reader yahoo Telegram
نظرات دیوار ها


SA00
ارسال پاسخ



korosh_ts
ارسال پاسخ

"قایقی ساختم از جنس بلور
و به دریای تلاطم زده ی عشق بیانداختم اش
که به هر خیزش امواج بلند
راهی از جاده تنهایی ها
به سپیدی نم اشک نشانم بدهد
قایق از تور تهی
و به دنبال مسیریست که در اوج خدا
شهر گمگشته سهراب نشانم بدهد
من نشانیهارا
یک به یک میخواندم
و به امید نمایان شدن بیشه عشق
از خودم دل کندم
و خودم را ز خدا پر کردم
تا که دل را ز پریشانی این آبی ها
و پریانی که سر از آب برون می آرند
برگیرم
همچنان خواهم راند
هم چونان خواهم خواند
که صدایم بنوازد غم احساس غریبی را چند
که در آن شهر بود
تا که بر بال و پر گنجشکی
شوق پرواز دهد
و بسوزد پر مرغان اساطیری عشق
همچنان میرانم
همچنان میخوانم
دور گشتم دور
دور از این قالب خویش
به امید نفس تازه صبح...
ناگهان غرش بی وقفه یک ابر سیاه
باعث گریه چشمانم شد
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره بود
که گشودم به خدا
و بلند میخواندم همه افکارم را
بی تفاوت چه گذر کردم از آن دشت غریب
پی شهری اباد
که بلندای حضورش همه در آینه هاست
پی آن کس که به فواره هوش بشری مینگرد
پی آن کودک ده ساله شهر که به دستش شاخه معرفتی میگیرد
پشت دریاها چیست
شهری از جنس سراب
یا که از عشق تهی
چه حضوریست مرا نزد خودش میخواند
پی بیداری خویش
نکند شهر خیالات سپهری باشد
یا که در شعله عشق سوخته است؟
چه وسیع است نگاهم که به دریای جنون مینگرد
که چه سخت است به دریا زدن از قالب خویش"

toya
ارسال پاسخ

زندگی پر از زیبایی ورویا است
فقط اون روزهایی که ما به هر دلیل حال خوبی نداریم درکشون نمیکنیم.
.
با تشکر از شما

─═ह☞ԹՊiՌՅԽ☜ह═─
ارسال پاسخ

موافق نیستم

dlaram
ارسال پاسخ