متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران


  • ایرج میرزا

  • گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت شب ها بر ِ تـلـویـزیـون تا صبــح بنشست و فـیـلـم دیدن آموخت برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت با دایــــــی و عمّه های جعــ…
  • تولد

  • مامانم میگه پاشو برو نون بگیر!میگم من امروز تولدمه نباید کار کنم!میگم مامان شام چی داریم؟!رفته زیر پتو میگه منم امروز زاییدم نباید کارکنم خداییش قانع شدم !
  • آلمان

  • به دوستم می گم کیف پولت چقدر قشنگهمی گه چرم مشهد عموم از آلمان برام آورده!
  • حرف حساب

  • کاش قبل از حرف زدنکلمات را ذره ذره میجویدیمقورت میدادیمو هضم میکردیمنه اینکه همه رو بلعیده …و آخر به روی طرف بالا بیاریم . . .
  • جالب است بدانید

  • اردک ها گروهی میخوابند ، آنها به صف میشوند دو پرنده ابتدا و انتهای صف چشمشان را که رو به بیرون صف است باز نگه میدارند تا مراقب شکارچی ها باشند و چشم دیگر را میبندند و از جان همه ی اردک ها محافظت می کنند