متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران

  • عنوان خبر :

    شعر

  • تعداد نظرات : 1
  • ارسال شده در : ۱۳۹۶/۰۶/۲۷
  • نمايش ها : 230

می روم خسته و افسرده و زار


سوی منزلگه ویرانه خویش

 
به خدا می برم از شهر شما

 
دل شوریده و دیوانه خویش


می برم تا که در آن نقطه دور


شستشویش دهم از رنگ نگاه


شستشویش دهم از لکه عشق


زین همه خواهش بیجا و تباه


 می برم تا ز تو دورش سازم


ز تو ای جلوه امید حال


می برم زنده بگورش سازم


تا از این پس نکند باد وصال


 ناله می لرزد ،می رقصد اشک


آه بگذار که بگریزم من


از تو ای چشمه جوشان گناه


شاید آن به که بپرهیزم من


بخدا غنچه شادی بودم


دست عشق آمد و از شاخم چید


شعله آه شدم صد افسوس


که لبم باز بر آن لب نرسید


عاقبت بند سفر پایم بست


می روم خنده به لب ‚ خونین دل


می روم از دل من دست بدار


ای امید عبث بی حاصل


فروغ فرخزاد

به اشتراک بگذارید : google-reader yahoo Telegram
نظرات دیوار ها


aidajan
ارسال پاسخ

زیباست