متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران

  • عنوان خبر :

    مردان بی ادعا

  • تعداد نظرات : 7
  • ارسال شده در : ۱۳۹۵/۰۶/۰۴
  • نمايش ها : 406

یکی از کارمندان شهرداری ارومیه می گفت:تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم.
از پله های شهرداری می رفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم.
یه کاغذ از جیبش درآورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان.
رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی می خوای؟
گفتم :کار
گفت : فردا بیا سرکار
باورم نمی شد
فردا رفتم مشغول شدم .
بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود.
چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم.
شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه.
بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت :توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت می شد. یعنی از حقوق شهید باکری،
این درخواست خود شهید بود.

کجایند مردان بی ادعا...

اینم برای اون آقایونی که از انقلاب سهم میخوان

نظرات دیوار ها


Fereshteh
ارسال پاسخ

بسی عالی

aidajan
ارسال پاسخ

SAHARAZAD :
برایه ذخایر انقلاب :)
تشکر عالی {59}

سپاس

aidajan
ارسال پاسخ

saman11 :
:دست دست@};-


aidajan
ارسال پاسخ

elaheh_62 :
سپاس {h}

درود

AZAD
ارسال پاسخ

برایه ذخایر انقلاب
تشکر عالی

saman11
ارسال پاسخ
elaheh_62
ارسال پاسخ

سپاس