متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

بلاگ كاربران

  • عنوان خبر :

    فداکاری مادر

  • تعداد نظرات : 2
  • ارسال شده در : ۱۳۹۵/۰۵/۲۸
  • نمايش ها : 314

*من خواندم وگریه کردم شما هم حتمنا بخوانید 

 رامهرمزنیوز گزارش می دهد؛

سفر شهروند آمریکایی به ایران برای دیدن زن رامهرمزی*

چند وقت پیش بود که مهندس غلامرضا محمدی ، ایرانی مقیم شهر واشنگتن آمریکا با دیدن فیلم مستند بانوی سنگ شکن رامهرمزی تصمیم می گیرد به رامهرمز سفر کند و این مادر فداکار را از نزدیک ببینيد

به گزارش رامهرمزنیوز؛ مهندس غلامرضا محمدی که بنیاد فرهنگی-بین المللی مادر را مهرماه 1393 در استان فارس برای تکریم و حفظ شأن و منزلت مقام والای مادر، به صورت NGO در سازمان ملل تاسیس کرد این بار با دیدن فیلم مستند بانوی سنگ شکن رامهرمزی و شگفت زده شدنش از این مادر تصمیم می گیرد خود از آمریکا به رامهرمز بیاید و یکی از 10مادر نمونه کشور را برای جشنواره مهرماه بنیاد ، انتخاب و دعوت کند

مهندس محمدی و تیمش برای پیدا کردن این بانو از اداره امورعشایر شهرستان رامهرمز تحقیقاتش را آغاز می کند که در ابتدای کار ، تحقیقاتش نتیجه می دهد و آدرس این مادر رامهرمزی را بدست می آورد و قرار می شود که 8مرداد به رامهرمز سفر کند و به دیدن این مادر خستگی ناپذیر برود.

بانوی سنگ شکن ، خانم مریم نصیری زاده است که از عشایر یکجانشین منظقه سرگچ رامهرمز می باشد و به علت معلولیت همسر و داشتن فرزند ، در معدن های سنگ اطراف به کار سخت سنگ شکنی مشغول می شود و از این راه 6فرزند خود را بزرگ می کند.

اداره امور عشایر رامهرمز از پایگاه خبری رامهرمزنیوز جهت پوشش خبری این سفر دعوت بعمل می آورد و قرار می شود خبرنگاران ما مهندس محمدی و تیمش را همراهی کنند که ادامه گزارش را از قلم خبرنگار ما می خوانيد

بالاخره صبح روز جمعه فرا رسید ، من و همکارم به همراه تیم بنیاد بین المللی مادر ،رئیس آموزش و پرورش شهرستان و اداره امور عشایر به گردنه های جاده رامهرمز-باغملک زدیم و بسوی این مادر فداکار حرکت کردیم.

هوای فوق العاده گرم و شرجی ای بود،به منطقه سرگچ که رسیدیم دیگر نه خبری از آبادی ، امکانات شهری ،ساختمان های آنچنانی و نه حتی یک مغازه اغذیه فروشی بود،تنها چیزی که به چشم می خورد کوه و سنگ و تعدای خانه گلی-سنگی بود.

از قبل با خانم نصیری زاده جهت این دیدار هماهنگ شده بود،وقتی درب خانه ی بدون در آنها رسیدیم با استقبال گرم این مادر ساده زیست روبرو شدیم و بعد از سلام کردن مهندس محمدی وارد تنها اتاق این خانواده ٦ نفره بود

در ابتدای ورود به تنها اتاقشان ، پیرمرد نابینای معلولی که حتی توان راه رفتن را هم نداشت توجه همه را جلب می کرد که وقتی به او سلام می کردیم بچه هایش گفتند فایده ندارد او صدای شما را نمی شنود.


اتاق ساده و کوچکی بود ، در این گرمای شدید به همراه شرجی خبری از کولرگازی هم در آن نبود ،ناگهان صحنه ای توجهم را جلب کرد ، تنها قاب عکس روی دیوار این خانه و زندگی ، برگ دفتر مشق یکی از بچه ها بود که با دست خط خود روی آن آیه ی "بسم الله الرحمن الرحیم" را نوشته بود و با تکه چسبی آن را به سقف چوبی و کوتاه اتاق آویزان کرده بود.

از تمام اینها که بگذریم به خانم نصیری زاده می رسیم ،خانم خانه همیشه سعی دارد بهترین پذیرایی را از مهمان خود به جای آورد ، اما تنها پذیرایی این مادر خستگی ناپذیر فقط مقداری آب بود که آن را در یک سینی به همراه چند لیوان جلوی مهمانان خود گذاشت

مهندس محمدی از خانم نصیری زاده شروع به تعریف کردن کرد و گفت: این مهر و مقام والای مادر است که حاضر می شود هر سختی ای را به جان بخرد تا فرزندانش در سایه ی آرامش باشند.بزرگی شما مرا از آمریکا تا به اینجا کشانده است که فقط شما را از نزدیک ببینم و به شما ادای احترام کنم.وی از خانم نصیری زاده خواست تا داستان زندگی اش را تعریف کند

این مادر فداکار دائم سرش پایین بود و به گل های قالی پوسیده اتاق نگاه می کرد که تواضع و فروتنی اش برای همه قابل لمس بود

خانم نصیری زاده اینگونه شروع کرد: شوهر پیر و ناتوانی داشتم که هیچ منبع درآمدی هم نداشتیم،فرزندانم جهت تحصیل باید به روستای رودزرد می رفتند که کرایه هر نفر 200تومن برای رفت و برگشت می شد

یک روز دخترم پیش من آمد و درخواست کرایه کرد اما پولی در بساط نداشتم ، چندکیلیویی برنج در خانه داشتیم که آنها را در پلاستیکی ریختم و به دخترم دادم و گفتم که برو رودزرد آنها را بفروش و با پولشان کرایه ات را حساب کن

این وضع زندگی ام بود،نمیدانستم که چه کنم،آخر فردا هم در پیش بود و دستان من خالی بود، از غصه شب تا صبح را خوابم نبرد،ناگهان بعد از نماز صبح فکری به سرم زد، پتک و دیلم قرضی ای خریدم و به دل معدن سنگ زدم،این آخرین راه من بود چون نمی توانستم که گدایی کنم

خودم هم باورم نمی شد بتوانم این پتک 20کیلویی را بلند کنم و سنگ بشکنم ، اما با توکل و کمک خدا توانستم روز اول نصف یک ماشین لیلان سنگ بشکنم و بار کنم و پولی دریافت کنم

کارم را ادامه دادم ، هر روز از 6صبح تا 6غروب به دل کوه های سنگ می زدم و کار می کردم در روزهای بعد توانستم یک و دو و سه ماشین به ترتیب پر از سنگ کنم

پول خوبی نصیبم می شد ، برای بچه ها مواد غذایی گرفتم و غذا درست کردم ، هر کدام را به مدرسه می فرستادم،لباس می خریدم برایشان، 8سال کار در معدن را ادامه دادم تا نهایتا اینکه فرزندانم بزرگ شدند و با پول درآمدم مرغ و گوسفندی برای امرار و معاش خریدم

نمی دانم چرا در حین نوشتن ناگهان به یاد فیش های نجومی برخی از مدیران و ماشین های چندصدمیلیونی نمایندگان حال و قبلی رامهرمز که در شهر جولان می دادند افتادم،بگذریم زیاد مهم نیست.


 


حال دیگر فرزندان این مادر که جوانی خود را فدای بچه هایش کرده است بزرگ شده اند ، یکی از پسرهایش را زن داده،دیگری را به دانشگاه شهید چمران فرستاده ، آن یکی را به دانشکده افسری امام حسین(ع) در تهران فرستاده و سربلند و خوشحال اس

مهندس محمدی نگاهی به این مادر کرد و گفت: شما واقعا یک اسطوره هستی مادر ، این فرزندانت که اینجا ایستاده اند را ببین ، چه انتظاری ازشان داری؟ مادر نگاه پر مهر و محبتی به فرزندان کرد و سرشان را پایین انداخت و گفت: از خدا فقط سلامتیشان را می خواهم،هیچ انتظاری ازشان ندارم.

مادر سنگ شکن رامهرمزی نمونه ای از انسانهایی است که در تمامی زندگی فقط تلاش می کنند تا به دیگران زندگی اهدا کنند و در این راه تمام سختی ها را تحمل می کنند بدون آنکه شکایتی یا گله ای به زبان بیاورند و هنوز در عمق خود خوشحال ترین انسانها هستند ,چرا که آنها فریب خود کامگی خود را نمی خورند .

به گزارش رامهرمزنیوز ؛مهندس غلامرضا محمدی سرپرست این تیم و بنیانگذار NGO مردمی در سفر خود ،از مادر سخت کوش و فداکار رامهرمزی جهت حضور در مراسم تجلیل از مادران برجسته کشور که اول مهرماه در تهران با حضور سفیران و میهمانان ویژه کشوری برگزار می شود دعوت بعمل آورد

وی ضمن تشکر از اداره امور و عشایر شهرستان جهت شناسایی این مادر فداکار از این اداره خواست که یک باب منزل مجهز در کنار خانه گلی _ سنگی کنونی برای او و خانواده اش با هزینه بنیاد بسازد.

بنیانگذار بنیاد بین المللی مادر در ادامه کمک هایش، فرزند دانشجوی این مادر فداکار را با شرط اینکه پایان نامه فوق لیسانس خود را با موضوع مادر بنویسید بورسیه کرد

این ایرانی مقیم آمریکا که جرقه سفر خود به رامهرمز را دیدن مستندی از این بانوی سنک شکن عنوان کرده بود در مدت اقامت خود با حضور در دفتر نماینده شهرستان و سالن جلسات اداره آموزش و پرورش رامهرمز پیرامون نقش بی بدیل مادر نیز ایراد سخن کرد

به اشتراک بگذارید : google-reader yahoo Telegram
نظرات دیوار ها


aidajan
ارسال پاسخ

SAHARAZAD :
کاش این مطلب در فضایه مجازی نشر بشه و همه ایرانیان بخونن و متوجه بشن یک زن با پتک چند کیلویی چطور روزی حلال برای خانواده فراهم کرد و ذخایر انقلاب نا ، چطور می دزدند

{b}

فعلا این خبر تا آمریکا رفته

AZAD
ارسال پاسخ

کاش این مطلب در فضایه مجازی نشر بشه و همه ایرانیان بخونن و متوجه بشن یک زن با پتک چند کیلویی چطور روزی حلال برای خانواده فراهم کرد و ذخایر انقلاب نا ، چطور می دزدند