متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mehr12369

  • جنسیت : مرد
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : هیکل ورزشی
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : تعامل با همه ی افراد
  • زبان : English
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • وضعیت تاهل : متاهل
  • وضعیت بچه : دارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : خونسرد
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : مهر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

15 ماه پيش

هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت

عمری که حرام تو شد ای عشق، حلالت

.

.

.

یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل

این بار اگر اصرار کنی، وای به حالت

فاضل نظری

15 ماه پيش

قسمت2
صیدال با یه پسر خیلی باهوش رفیق بود که نمره اول کلاسشون بود همیشه و تنها کسی بود به صیدال اهمیت میداد یجورایی انگار از مرام صیدال خبر داشت از محبت درونیش جمیل یه پسر باهوش بود قدش کوتاه و موهای پرپشتی داشت بخاطر ضعف چشماش نمره عینکش 3بود لباسای مرتبی میپوشید نظم حتی تو تیپش موج میزد لبخندهای نمکینی داشت همیشه با لبخند بود و با همه خوش برخورد بود تک فرزند خونواده ای بود که پدرش معلم و مادرش زن تحصیل کرده و خانه دار بود مادرش میگفت خوبه که زن بچه ی خودش تربیت کنه رو جمیل خیلی حساس بود و گاهی وقتا با وسواس بهش محبت میکرد که جذب کسی نشه ولی خب نمیدونست که بچه رو نباس بچه ننه بار بیاره ناسلامتی مرده و حس استقلالش جمیل تنها کسی بود که جذب صیدال شده بود چون حس میکرد تو مدرسه میتونه محافظ خوبی باشه براش ولی کم کم محبت صیدال بهش مزه کرده بود و اونو یه پسر بامرام دیده بود و رفاقتشو باهاش زیاد کرد به قول خودش صیدال صیاد دلش شده بود یه بار تو مدرسه یه نفر جمیل رو میخواست بزنه صیدال به موقع رسید و طرفو یه دست کتک مفصل زد با اینکه قدش از طرف کوتاه تر و زورش کمتر بود ولی فرزتر بود چند مشت زد تو شکم طرف و بعد کمرشو گرفت و انداختش زمین جمیل از نترس بودش خوشش اومد یه بار بهش گفت برو ورزش های رزمی مقام المپیک میاری هاااا ......

15 ماه پيش

تو زندگیش همیشه زرنگ بود به قول خودش بز هم میخاد علف بخوره بوش میکنه اسمش صیدال بود یه جوون نو سبیل با موهای جو گندمی و چهره ای سبزه و قدی متوسط ویخورده هم تپل بود لباساش همیشه شلخته بود و پیرهنش روی شلوارش بود موهاشو شونه نمیزد و چون مسواک نمیزد از دومتری بوی دهنش خر سقط می کرد همه شلواراش یا رو زانوش یا هم خشتکش وصله زده بود می گفت خوبه که مد شده والا کسی محل بهمون نمیذاشت تازه به 18سالگی رسیده بود از زرنگ بازیاش این بود که هر روز صبح از صندوق صدقات محل پول تو جیبیشو بر میداشت ومیرفت سوپری سهراب سگ دست ویه شیر پرچرب و یه کیک میگرفت و میزد به پیکر ولی یه رفتار خوب داشت هر روز که شیر میخرید یخورده از اونو یه به توله گربه میداد و نوازشش میکرد نشون میداد تو وجودش محبت هست ولی خب جا برا نمایشش نداشت اخه کسی این نابغه رو به حساب نمی اورد خونواده کم جمعیتی داشت یه خواهر داشت که شوهر کرده بود و یه داداش کوچیک تر از خودش پدرش بازنشسته اداره گاز بود سی سال نگهبان دم درب ورودی اداره بود با ماهی چندرغاز و اخرش هم که بازنشست شد با حقوق بازنشستگیش زندگیشو میگذروند خرید جهیزیه دخترش خیلی براش سخت بود هنوز بعد از 6سال داشت قسط میداد مادرش هم یه زن خانه دار بود و تا کلاس پنجم سواد داشت تو خونه صیدال رو محلی بهش نمیذاشتن چون خیلی بی نظم بود به حرف کسی گوش نمیداد مدرسه که میرفت به زور درسا رو پاس میکردن به چه زوری تونست دیپلم انسانی رو بگیره با معدل 11 خودشو فیلسوف میدونست تو مدرسه هم یکه تاز بود البته تو تنبلی هر معلمی میومد اقا همیشه باید از بلد نبودن درس بره دفتر یا بیرونش میکردن تو حیاط با بچه هایی که ورزش داشتند میرفت فوتبال بازی میکرد چون بازیش خوب بود میذاشتنش که بازی کنه ولی چپرچلاق شوت میزد وهمچین هم حرفه ای نبود ولی بین اون بچه ها صیدال بازیکن خوبی بودزنای محل همیشه پیش مادر صیدال شکایت میکردن که پسرشونو صیدال کتک زده برا خودش بزن بهادری بود قوی نبود ولی فرز بود میزد و در می رفت......
ادامه دارد

15 ماه پيش

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم
اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی
قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی

16 ماه پيش

خیلی از ماها...
تو دل خیلی از آدم ها...
همزمان با خاموش شدن "نـت"
خاموش میشیم

16 ماه پيش

آرزو می کنم
کتاب های خوب بخوانی
آهنگ های خوب گوش کنی
عطرهای خوب ببویی
با آدم های خوب حرف بزنی
و فراموش نکنی
که هیچوقت دیر نیست
بودن چیزی که دوست داری باشی