متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - math313

حسین علیه السلام را منتظرانش کشتند....
2845
  • جنسیت : زن
  • سن : 17
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : محصل
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : نرفتم
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : العبد...
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : شخصا ندارم
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : بهداشتی
  • ورزش مورد علاقه : شنا،بسکتبال
  • تیم مورد علاقه : بارسلونا
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : قران کریم
  • حالت من : موفق
  • فریاد من : حسین علیه السلام را منتظرانش کشتند....
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : فروردین
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 80307_headpnk9gagqh7uq2bqu9n3sth7m2cm6ht5z7.jpeg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

11 ماه پيش

کویرم کرد

ابری که دلش جای دیگری گیر بود …

12 ماه پيش

آدم بدبین، سختی را در هر فرصتی می بیند، آدم خوش بین فرصت را در هر سختی.

12 ماه پيش

خــــــــــدایا؟!

انگار تو را نمی‌فهمم!

هستی،

و من چه ساده

یاد تو را در لحظه‌های مبهم حیات گم می‌کنم.

لحظه‌های سرخوشی و بی‌عاری...

بودنت را کتمان می‌کنم

تا زیر بار گناه‌های پیاپی بی‌هوش نشوم

و فراموشم می‌شود

که این کتمان، عین بی‌هوشی‌ است...

روزهاست خود را آزاد می‌نامم

و آزاده،

با آن که می‌دانم سر بر سینه اسارت گذاشته‌ام!

پناهم بده! تنهایم... تنهای بی‌تو!

روزهاست ،...

دست تنهایی را می‌بوسم...

و لحظه‌های ...

پر از تشویش او را در آغوش می‌کشم

و می‌بویم ‌...

می‌‍‌دانم هستی، این منم که نیستم!

خدایــــــا در این روزهای بی کسی ام ....

تنهــــــایم مگذار...

13 ماه پيش

مکه برای شما، فکه برای من!
بالی نمی خواهم، این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند….
شهید آوینی

13 ماه پيش

در آنسوی دنیا زاده شده بودی

دور بودی

مثل تمام آرزوها

و ریل ها

در مه زنگ زده بودند

هیچ قطاری حاضر نبود

مرا به تو برساند

من به تو نرسیدم

من به حرفی تازه در عشق نرسیدم

و در ادامه خواب های من

هرگز خورشیدی طلوع نکرد ...

14 ماه پيش

گفتمش شیرین ترین حالی که داری چیست ای عین و بصر؟؟



گفت: اجلس روضه العباس احلی من عسل