متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mastane15

  • جنسیت : زن
  • سن : 18
  • کشور : ایران
  • استان : البرز
  • شهر : کرج
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی خوش بین
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي كمدي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : سیکل
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : محصلم
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : بیکار
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : نرفتم
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : سپردمت به اون بالای حالا هی برو واسه خودت قیافه بگیر
  • علایق من : ﺑﺎﺷﻬـــــــﻪ ﺑﺎﺑﺎﺗﻮ " ﺧﺎﺻـــــ " . . . !!!'ﺗﻮ " ﺯﻭﺭﻭ " !!...✔ﻭﻟــــــﮯ " ﺩﻟﻤـــــــ "ﺗﻮ ﺭﻭ" ﻧﺨﻮﺍﺳـــــــ " . . . !!!'ﺣﺎﻻ ﺑﺪﻭﻭﻭﻭﻭﻭ " ﺑﺮﻭﻭﻭﻭﻭ " . . . !!!'
  • ماشین من : تواینده ایشالا پرشیا
  • آدرس وبلاگ : www.mastane15blogfa.coom
  • غذای مورد علاقه : اش
  • ورزش مورد علاقه : .والیبال.تناب
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : علی بابا/عمران/عبدالمالکی/علی زیبایی
  • فیلم مورد علاقه : خندوانه
  • بازیگر مورد علاقه : رامبد جوان
  • کتاب مورد علاقه : بیشتر رمان
  • حالت من : شاد و خوشحال
  • فریاد من : taghder tanhai r.m
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : مهر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 24079_headcvyvjzjns2hhb2vbxhbkbdyq6muzck6e6t.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

16 ماه پيش

دختر: مامان من زن این مرد نمی شم!

مادر: چرا دخترم؟ مگه این مرد چه عیبی داره؟

دختر: اون به.. جهنم اعتقاد نداره مامان!

مادر:تو با اون ازدواج کن، من خودم کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه

16 ماه پيش

واگذاری به قرصای اعصاب

به اون کشیده ها که به صورت خواهرم میزدم .....

"بابا" چرا رفتی

16 ماه پيش

دوره سعدی و حافظ صحبت از زلف تو بود
نوبت دوران من شد،روسری سر کرده ای؟

"احسان پرسا"

16 ماه پيش

بابام بهم گفت بدو بیا ببین یه بسیجی داره آهنگ میخونه pmc پخشش میکنه!

با سرعت رفتم دیدم تتلوه بابامم داشت باهاش همخونی میکرد:

خلیج مسلّح فارس

16 ماه پيش

ماهیگیر
يک تاجر آمريکايي نزديک يک روستاي مکزيکي ايستاده بود. در همان موقع يک قايق کوچک ماهيگيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود. از ماهيگير پرسيد:چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟
ماهيگير:مدت خيلي کمي.
تاجر:پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟ ماهيگير: چون همين تعداد براي سير کردن خانواده ام کافي است.تاجر:اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟
ماهيگير:تا دير وقت مي خوابم, يه کم ماهي گيري مي کنم, با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم توي دهکده و با دوستان شروع مي کنيم به گيتار زدن.خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي تاجر:من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهي گيري کنياون وقت مي توني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميکني. اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري.
ماهيگير: خوب, بعدش چي؟
تاجر: به جاي اينکه ماهي ها رو به واسطه بفروشي اونا رو مستقيــما به مشتري ها ميديو براي خودت کارو بار درست مي کني... بعدش کارخونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارتميکني...اين دهکده کوچک رو هم ترک مي کني و مي روي مکــــزيکوسيتي! بعد از اون هملوس آنجلس! وازاونجا هم نيويورک... اونجاست که دست به کارهاي مهم تري مي زني...ماهيگير:اين کار چقدر طول مي کشه؟
تاجر: پانزده تا بيست سال.
ماهيگير: اما بعدش چي آقا؟
تاجر: بهترين قسمت همينه,دريک موقعيت مناسب که گير اومد ميري و سهام شرکت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي! اين کار ميليون ها دلار برات عايدي داره.
ماهيگير: ميليون ها دلار! خوب بعدش چي؟
تاجر: اون وقت بازنشسته مي شي! مي ري يه دهکــده ي ساحلي کوچيک! جايي که مي توني تا دير وقت بخوابي! يه کم ماهيگيري کني, با بچه هات بازي کني! بري دهکده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني.