متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - maryhood

بی خیال این نیز بگذرد
4161
  • جنسیت : زن
  • سن : 27
  • کشور : canada
  • استان : بوشهر
  • شهر : برازجان
  • فرم بدن : لاغر
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي سياسي
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : تنها / هرگز نمیخوام ازدواج کنم
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : بی سواد
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : مترکن خیابان
  • درآمد : طبقه پایین جامعه
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : سایر ادیان
  • مذهب : دیگر
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : بی احساس
  • درباره من : درباره من تو باید بگی نه من
  • علایق من : یهمزمان هم به همه چی علاقه پیدا می کنم و هم از همه چی بدم میاد بسته به موقعیت زمان
  • ماشین من : دوتا عصای خدادای
  • آدرس وبلاگ : خصوصیه
  • غذای مورد علاقه : همه چی ودر عین حال هیچی
  • ورزش مورد علاقه : دو و میدانی
  • تیم مورد علاقه : تیم والیبال دختران کره جنوبی
  • خواننده مورد علاقه : خودم خیلی بهتر می خونم
  • فیلم مورد علاقه : فیلم هیاهوی زندگی دختر تنها و پاک
  • بازیگر مورد علاقه : خودم
  • کتاب مورد علاقه : همه چی که به درد بخوره
  • حالت من : کنجکاو
  • فریاد من : بی خیال این نیز بگذرد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : فروردین
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 22046_head83zbdxzuemoxqk36suu16mctpft37tf6m6.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

11 روز پيش

عمــر گران میگذرد
خواهــی نخواهـــی

ســــعی بر آن کن
نـرود رو به تباهـــی
شبتون شاد و بیاد ماندنی

5 ماه پيش




***asaaal***



6 ماه پيش

برای بارانی ترین لحظه هایی که این روزها بر دلم می گذرد ،

حتی بهانه ای هم ندارم ...

بهانه ای که بگویم آنقدر دلم تنگ است ...

که جمله هایم مرتب قفل می کنند ...

جا می مانند از احساسم ...

دلم می رود و تنگی اش را می کوبد ، ...!

به دیواره های پر التهاب نفس هایم وفریاد می کشد ...

فریاد می کشد ...

حتی یک تلنـــگر هم ، ...

برای شکستن این همه آینه ی سرد در اطرافم ، ...

کافی ست ...

6 ماه پيش

میدانی؛

این روزها

این همه تنهایی و سکوت

وادارم میکند به اندیشیدن

به خیلی چیزها...

به تو!

به خودم،

به روابطمان !

و به زوال دستهایمان . . .

به این باور که میتوان جدا بود و دوست داشت!

میشود دور بود و عاشق ماند!

و به این که میشود نزدیک بود

خیلی نزدیک تر از آنچه خودمان هم فکرش را میکردیم

اما دور بود!

این برای من ؛

وبه خاطر همه کارهای ابلهانه ای که کردم

چه هنگام بودنت و چه

نبودنت

و...!

این هم به یاد تمامی آن لحظاتی که آنقدر ترسیدم

آنقدر لرزیدم

آنقدر مثل یک بچه گریه کردم؛

و به یاد آن روزهایی که در آغوشت گرفتم و گفتی

دوستت دارم اما انگار هیچ نبود!

و به خاطر تمام دروغ هایمان!

و ظاهر سازی هایت!

و به یاد تمام اشک هایی که آن شب به خاطر تو ریختم!

و اما...!

این هم دوباره به خاطر تمام چیزهای خوب و بدی رو که

بوسیدم و به خاطر تو گذاشتم کنار!

و به یاد تمام قسم هایی که به تو دادم!

و به یاد تمام لحطاتی که به یادت بودم!

و به یاد مسافرتی که با هم رفتیم!

به یاد آن شیفت دلیت های مکرر!

به یاد همه ریکاوری های مغزم!

به یاد همه جاگزینی های تو!

و به یاد همه تمسخر ها !

و اما باز...!

به جای کلمه دوستت دارم

و به جای تمام مشروبهای که به خاطرت خوردم

و تمام مشروبهای که به خاطرت و به یادت میخورم!

به یاد تمام دروغ هایی که به خاطر تو به همه میگویم

و به یاد شب هایی که تا صبح بیدار ماندم!

به یاد انتظار ها !

به یاد بی خیالی ها

و به یاد تو !

به یاد تو که دیگر هستی ، اما نیستی
و
نیستی اما هستی!!!

و به یاد من..."

****به خاطر روزهایی که گذشت و همه چیز تموم شد ****

6 ماه پيش

روزها یکی پس از دیگری به پایان

می رسند...

و در پی روزها

عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!

می بینی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بیراهه رفتم

شنیدم کسی میگفت:

چشمانت را ببند!

اعتماد کن...

به قیمت تمام روزهای رفته

چشم هایــم را بستم...

اعتماد کردم...!

بهای سنگینی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز کردم؛

چیزی به نام " عشـــــق "

در راهِ همپا شدنِ با تو

6 ماه پيش

آخـــــرین فـــــردی کـــــه ,
درســـــت قبـــــل از خـــــواب ,

در مـــــوردش فکـــــر می کنیـــــد ...

کســـــی اســـــت کـــــه ,

" قلــ♥ــب " شمـــــا بـــــه او تعلـــــق دارد .........!