متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - maryamgoli

  • جنسیت : زن
  • سن : 31
  • کشور : ایران
  • استان : انتخاب كنيد
  • شهر : انتخاب كنيد
  • فرم بدن : چاق
  • اندازه قد : 1.60
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : فارسی
  • وضعیت تاهل : تنها / هرگز نمیخوام ازدواج کنم
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : انتخاب كنيد
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : مرداد
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

2 سال پيش

جسارت می خواهد ...
نزدیک شدن به افکار دختری
که روزها
مردانه با زندگی می جنگد ..
اما شب ها
بالشش از هق هق های دخترانه خیس است

2 سال پيش

ای مهربان من

من دوست دارمت

چون سبزه های دشت، چون برگ سبز درختان نارون

معیارهای تازه ی زیبایی

با قامت بلند تو سنجیده می شود.

زیبایی عجیب تو معیار تازه ای ست،

با غربت غریب فراوانش مانند شعر من

ای شعر بی قرین!

ـ و این تفاخر از سر شوخی ست ـ

نازنین...

2 سال پيش

یک بـ ـغـ ــل شعــ ــر می خواهد

یک مشت آغــ ــوش آبـ ـی آستانت..

بـ ــ ــاران بـ ـبـ ــارد،

لبـخنــ ـد بــزنــ ـی..

نــ ــفــــ ــس بکشم

زیــر چــتــ ـر تــــ ــو!!...

2 سال پيش

گرم است هر دو روی این بالش

دومین شمع رو به زوال است

در گوش من فریاد بی پایان کلاغهای سیاه،

تمام شب چشمهای باز بی‌خواب

و حالا دیگر بسیار دیر است برای حتا به خواب فکر کردن

و مرا تاب سپیدی این پرده نیست

صبح بخیر... صبح.

2 سال پيش

گرم است هر دو روی این بالش

دومین شمع رو به زوال است

در گوش من فریاد بی پایان کلاغهای سیاه،

تمام شب چشمهای باز بی‌خواب

و حالا دیگر بسیار دیر است برای حتا به خواب فکر کردن

و مرا تاب سپیدی این پرده نیست

صبح بخیر... صبح.

2 سال پيش

من اینجا

دلم سخت معجزه می خواهد و

تو انگار

معجزه هایت را

گذاشته ای برای روز مبادا