متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - maryam_es

درخواست دوستی خارج از سایت را ندهید. ممنون. حتی تلگرام ، اینستا و هر چیز دیگه
13061
  • جنسیت : زن
  • سن : 33
  • کشور : ایران
  • استان : البرز
  • شهر : کرج
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : متاهل
  • وضعیت بچه : دارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : گرافیست
  • درآمد : متوسط
  • وضعیت کار : پاره وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : متوسط
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : عصبانی
  • فریاد من : درخواست دوستی خارج از سایت را ندهید. ممنون. حتی تلگرام ، اینستا و هر چیز دیگه
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 1047_headz5d69225qrrf2vfyxbe9do53k4zzfhy6e22.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 روز پيش

برایت دلخوشی های بسیار آرزو می کنم
تا غمگین که شدی ،
یکی از آن خوشی های کوچک
لبخندی عمیق بر لبت بنشاند
دعا می کنم همیشه دستت پر باشد نه دلت!

4 هفته پيش

در عکسهای پروفایلتان لبخند بزنید لطفاً...

آخ اگر بدانید لبخندتان چه جگرهایی را که آتش نمیزند ...

5 هفته پيش

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور باید شد، دور.
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند

پشت دریاها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد

پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت .

5 هفته پيش

یلدا یعنی
یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است
که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت...
یلدا مبارک...❤️

2 ماه پيش

سلام بانو