متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - maryam_aaa

  • جنسیت : زن
  • سن : 23
  • کشور : ایران
  • استان : لرستان
  • شهر : خرم‌آباد
  • فرم بدن : لاغر
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : میخواهم
  • وضعیت سواد : کارشناسی
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : دانشجو
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : بی تفاوت
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

6 هفته پيش

چوپانی که خانمش در اثر تصادف با خودرویی در بیمارستان بستری بود برای دریافت دیه همسرش به دادگاه مراجعه کرد؛

قاضی بر اساس بیمه نامه و قانون، دیه خانم رو نصف دیه مرد حساب کرد،

چوپان رو به قاضی کرده و گفت: چرا بیمارستان هزینه درمان خانمم رو نصف هزینه یک مرد حساب نکرد ؟!

"کاش چوپان قاضی میشد..!!"

داش غیرت....................

6 هفته پيش

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟

پسر جواب داد:من میزنم

پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ...

پسرم من میزنم یا تو؟

این بار پسر جواب داد شما میزنی....!!

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟

پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی

2 ماه پيش

ایـنـجا ↯
✦ مـادَر بـُـزُرگـامـون✦
↯ قـِـــصـه ⇣⇡⇣
نـــمـیگـَن . . .
آخــه
✘↡ بــَـچـه هـا ↡✘
دیـگـه تــهِ
↩ قـِـصه ↪
رِسیــدَن . . . !
sina_T

2 ماه پيش

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
sina_T

8 ماه پيش

-تا آخرش باهاتم...
+تف کن بابا
-چیو؟!
+گهی که الان خوردیو

+5

8 ماه پيش

عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت” .