متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - marya1370

  • جنسیت : زن
  • سن : 70
  • کشور : United States
  • استان : تهران
  • شهر : کرمانشاه
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : بی احساس
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 9816_headgzgjtf46bzbafp9rykobmg6a5d5ss4z1s79.png
  • آهنگ پروفایل : http://up.hamkhone.ir/6/e1994c3e9d34c9666038105e7c2fe1cc.mp3

4 روز پيش

موزیکها،
شعرها،
کافه ها
و خیابان ها...
گاهی خاطره سازی می کنند و گاهی بازسازی!

Marya

4 روز پيش

روزهای رفته زندگی را ورق میزنم
چه خاطراتی که زنده نمیشوند
چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود
چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت
چه فکرها که ارامم کرد
چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست
چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد
چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند
چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد
چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان
وچه........
وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود
کاش ارمغان روزهایی که گذشت
آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود.....

5 روز پيش

مادربزرگ حواسش به شمعدانی ها بود.
گاه حتی همین که چرخی می زد
کنار حوض نگاهشان میکرد،
کافی بود برای قد کشیدنشان!
بعدها فهمیدم
عشق مراقبت می خواهد
چیزی مثل زمزمه اینکه
حواست به من باشد...


5 روز پيش

یادمه اون موقعه ها بچه که بودم تو عروسیا این شعرو میخوندن :

کوچه تنگه بله ... عروس قشنگه آی بله
.
.
.
منم اون موقع یه بار تو عروسیه یکی از فامیلا خاستم اینو بخونم..
که خوندم :

کوچه قشنگه بله ... عروس چه تنگه آی بله

همه زدن زیر خنده
یهو یکی از پشت زد تو سرم سیاهی چشام رفت دیگه یادم نیس چی شد

+