متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mardtanhayi

به کسی دل ببند که دل داشته باشد تو رفتی و من تنها شدم با زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
3241
  • جنسیت : مرد
  • سن : 35
  • کشور : ایران
  • استان : البرز
  • شهر : کرج
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.90
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : ساده
  • سيگار : نمیکشم
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • زبان : فارسی
  • برنامه مورد علاقه : برنامه هاي ورزشي
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : نمیخواهم
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : آزاد
  • درآمد : طبقه پایین جامعه
  • وضعیت کار : بیکار
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : رفتم
  • شوخ طبعی : بی احساس
  • درباره من : دیگران باید نظر بدن
  • علایق من : خیلی تنهام بدم نمیاد یکی منو از تنهایی در بیاره
  • ماشین من : فعلا ندارم
  • آدرس وبلاگ : بی خیال
  • غذای مورد علاقه : کباب کوبیده و دل و قلوه و جیگر با برنج
  • ورزش مورد علاقه : دوچرخه سواری و کشتی
  • تیم مورد علاقه : آرژانتین
  • خواننده مورد علاقه : سالار عقیلی
  • فیلم مورد علاقه : فیلمهای کره ای مخصوصا سریال دختر امپراطور و دونگی
  • بازیگر مورد علاقه : جومونگ
  • کتاب مورد علاقه : زیاد نمیخونم
  • حالت من : بی تفاوت
  • فریاد من : به کسی دل ببند که دل داشته باشد تو رفتی و من تنها شدم با زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 115451_head1udmfpz5qbxob71kq3e9beqhtzjnftg6e.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

8 روز پيش

سلام
فقط عضو شو خواستی فعالیت کن نخواستی نکن ولی حتما عضو شو ممنون میشم
https://doorbin.me/present/rEAy
اگه هم نمیخوای عضو شی رک بگو ناراحت نمیشم

5 هفته پيش

در زمان سلطنت محمود غزنوی پیرزنی همراه کاروانی سفر کرده بود و در منطقه ای به نام دیر گچین، دزدان به کاروان او حمله آوردند و اموال او را بردند.

پیرزن پیش سلطان محمود رفت و شکایت کرد که راهزنان مال او را غارت کرده اند و از او خواست که مالش را بازستاند یا تاوان دهد.

سلطان گفت: «دیر گچین کجا باشد!»

پیرزن گفت: «ولایت چندان گیر که بدانی چه داری و به حق به آن برسی و نگاه توانی داشت.»

سلطان گفت: «راست می گوئی» و دستور داد تاوان مال زن را به او دهند.

2 ماه پيش

گر شرم همی از آن و این باید داشت

پس عیب کسان زیر زمین باید داشت

ور آینه وار نیک و بد بنمائی

چون آینه روی آهنین باید داشت

2 ماه پيش

کوله بارت بربند، شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

می شود آسان رفت

می شود کاری کرد که رضا باشد او

ای سبک بال، در دعای سحرت، هرگز از یاد نبر، من جا مانده بسی محتاجم...

2 ماه پيش

مرگ انسان زمانیست که ،

نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد

و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن

3 ماه پيش

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه
-حضرت حافظ