متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - mahtab3408

**تنهایی عار نیست اتمام حجت است ب تمامی قلب های بی در و پیکری که جز به وقت تنهایی به رویت گشوده نخواهد شد**
432
  • جنسیت : زن
  • سن : 10
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : **تنهایی عار نیست اتمام حجت است ب تمامی قلب های بی در و پیکری که جز به وقت تنهایی به رویت گشوده نخواهد شد**
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : آبان
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 137916_headt54ekgmrd6obhp5n2py5mpu9cburajcud.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

4 روز پيش

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

" عشق . . . . "

رقصیدن به ساز کسی نیست !
یک رقص دو نفره است

گاهی . . . .
گامی . . به عقب
گاهی . . .
گامی . . به جلو

اگر بخواهی تنها برقصی و
یا او را برقصانی
عشق نیست !

خودخواهی ست ..

و اگر " او " بزند و " تو "
تنها به ساز او برقصی

دلقکی بیش نیستی ..

رقصی . . در آغوش هم
در کنار هم . . با هم . . و برای هم

راستی ....

رقص دو نفره ی " عشق " بلدی ؟!!

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

4 روز پيش

هیچ راهی به بن بست ختم نمی شود.
این یک توهم است.
آنچه به بن بست ختم می شود،
بی حرکتی است.
راهها همیشه به راهی و دریچه ای و روزنی
خواهند رسید.
ریشه هر بن بستی در فکر غیر متحرک ماست.
بجای نقد کردن یا ایده آل گرا بودن
عمل کن
و از عدم موفقیت نهراس
زندگی به منفعل ها مدال نخواهد داد
ولی به کسانیکه حتی شکست خورده اند
مجال پیروزی خواهد داد.
حرکت کن.
حتی اگر بارها زمین بخوری
و مورد شماتت اطرافیانت واقع شوی....
‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌

4 روز پيش

گاهی امنیت همه اش خلاصه می شود
 به یک آغوش امن
 به یک بوسه ی از ته دل
 به یک دوستت دارم ناب
 به یک دلم برایت تنگ شده

 به یک چشم هایت چرا نم دارد
 به یک من اینجایم دلم آنجاست که تو هستی

 امنیــت
 ساده تر از آن چیزی ست که خیالش را می کنی
 یک لبخند است برای " اوی ِ" زندگی ات
 یک دستانم را محکم بگیر ،ما هم را داریم

 امنیت تنها مختص مرد نیست
 بلکه زن هم امنیت است
 امنیتِ مهر و امنیت عشق
 امنیت مراقبه از رابطه!

4 روز پيش

گمان مي کنم هر آدمي ،،،
باید پشت پنجره ی اتاقش ،،،
یک گلدان گل شمعداني
داشته باشد، ؛؛
که هر بار گلهایش خشک مي شود و دوباره گل مي دهد ، ؛
یادش بیفتد که روزهای درد هم
به پایان مي رسند. ؛؛؛
باید یک شعر داشته باشد ؛؛؛
که تمام روزها به آواز بخواندش ،،،
یک شعر شیرین، ؛
برای روزهائ کلافگي اش ..
باید شب ها از روی تختش
بتواند ماه را ببیند، ؛؛؛
بتواند ستاره ها را بشمارد، ؛؛
تا وقتي سپیده دمید، ؛؛؛
نگاهش با نگاه خورشید گره بخورد، ؛؛
پلک هایش را باز کند ؛؛؛
و یادش بیاید چراغ جهان ؛؛؛
بخاطر او روشن شده است ؛؛؛
بوم زندگیتان رنگین ؛؛؛
و طرح زمینه اش مهرباني ؛؛؛

4 روز پيش

حواسمان نیست!!!!

حواسمان نیست که چه راحت باحرفی که درهوا رهامیکنیم٬
چگونه یک نفر را به هم میریزیم
چند نفر را به جان هم می اندازیم
چه سرخوردگی یا دلخوری هایی به جای میگذاریم
چقدر زخم میزنیم....
حواسمان نیست که ما میگوییم و رها میکنیم
و رد میشویم و میگذاریم به پای رک بودنمان
اما یکی ممکن است گیر کند...
بین کلمه های ما...
بین قضاوتهای ما...
بین برداشت های ما...
دلی که میشکنیم ارزان نیست...
دل ها قیمت دارند....

4 روز پيش

آرامم !
هم جنس نگاهت ٬
هم رنگ دستهایت !
گاه سرخ و گاه گاهی سبز ...
مهم نیست که شانه هایت تجسم است
و آغوشت خیال !
همه يادت اینجاست !
نگاهت ٬ صدایت ، خنده ات !
دیگر چه میخواهم ؟
هیچ !!
دستهایت را در دستهایم جا گذاشته ای !
نگاهت را در نگاهم ...
و خیالت را در خیالم
و من ٬ آرامم !
آرام تر از همیشه ...
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
و سر بر شانه هایت بگذارم ...
منتظر لحظه ای مقدس
که تو را در آغوش بگیرم !
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
و با تمام وجود ...
قلب و عشقم را به تو هدیه کنم
اینکه هر کداممان، کجای دنیا افتاده ایم …
اصـلا مهم نیست !
باز باران که ببارد …
هر وقت که میخواهد باشد !
دلم هوایـت را میکند …
و پر ميكشد به انتهاي احساست
هان احساسي كه بي رحمانه
مرا در بند خويش اسير كرد
و من شدم ...
خوشحال ترين زنداني تاريخ !

آري من تو را ...
بي بهانه دوستت دارم !!!