متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - kiimiia

گرافیک زبان بصریی جهان
563
  • جنسیت : زن
  • سن : 18
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : پردیس
  • فرم بدن : هیکل زیبا
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : مشکی
  • تیپ لباس : رسمی
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : با خانواده
  • اجتماع : خیلی خوش بین
  • برنامه مورد علاقه : دیگر..
  • زبان : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : فنی و حرفه ای
  • شغل : geraphist
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : آزاد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : دیگر
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : گرافیک زبان بصریی جهان
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : تیر
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 81714_headheb62d8j37b2ksn45orxodkveq7rov4y25.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

1 سال پيش

مهربانم
دیگر نگران تنهایی من نباش
این روزها
دل خوش به محبت غریبه ای هستم
و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می کنی

1 سال پيش

دنیای وارونه‌ای است. . .

کسانی که احساس دارند

و دوست داشتن را می‌فهمند؛؛؛؛

احساس و دوست داشتنی نمی‌بینند!

1 سال پيش



+++5+++

1 سال پيش

بنوازید...
بنویسید...
این داستان ماست:
زندگی با رویای آرزوهای زنده به گور شده

+5

1 سال پيش

خدا اجازه ؟؟؟؟؟
──────────██─── ─────────█▒▒█── ─────────█▒▒█── ─────────█▒▒█── ──────██▒█▒▒█── ────██▒▒██▒▒█── ──██▒▒█▒█████── ─█▒▒█▒▒█▒▒▒▒▒█─ █▒█▒▒█▒▒███▒▒▒█ ─█▒█▒▒█▒▒█▒█▒▒█ ─█▒█▒▒███▒▒▒▒█─ ──█▒██▒▒▒▒▒▒█── ───█▒▒▒▒▒▒▒█─── ────█▒▒▒▒▒▒█───
میشه برگمو بدم ؟؟؟
من دیگه بریدم!!
گاهی دلم می گیرد

از آدم هایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت می دهند...

دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند
......
و نوری که تاریکی می دهد...
ازکلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند...

دلم می گیرد...

از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد..

و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند..
كوچه ها را بلد شدم..
خیابانها را..
رنگها را..
جدول ضرب را..
و دیگر در هیچ راهی گم نمیشوم
اما...
هنوز میان آدمها گم میشوم....
مــــــــــــــــــــن آدمهــــــــــــــــا را بلــــــــــــــــــد نیســـــــــــــــــــــتم...Khastam