متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - khanoomi2000

  • جنسیت : زن
  • سن : 18
  • کشور : ایران
  • استان : اصفهان
  • شهر : اصفهان
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : هرروز میکشم
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : نمیخواهم
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : طبقه پایین جامعه
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : هیچکدام
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : بی احساس
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : ایــن است زندگــیِ مَـــن...
    ایــن دِلنوشــته مَــن است.
    مَـــن یعنـــی خودِ مـــن...!!
    شَــب هــآیَـــم عَجیــب دَرد میکُنــد..!
    حتــی دردهــآیــم هَــم درد میکُنـــد..!
    ایــن روزهــآ از جنــسِ دردمـ...
    علاجــی نیســت...
    بــآکــی نیســـت..
    پُــر دردی هَــم عــآلمـــی دآرد..
    " درد " خودش درد ندارد...
    ایــن بــی هَمــدم بودن اســت کِ درد را بِ رُخ آدم میکِشَــد...
    سَــرم درد میکُنــد از این همــه سَــردرگُمـــی...
    از این همــه سَــرگــرمــی هــآی پــوچ...
    چِشــمــآنَـــم سوز دارد...
    لبهــآیَـــم لَبخَـــند:اا
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • حالت من : خونسرد
  • فریاد من : :]∞
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 60037_headbehgmgznhy1gfe8xzo1xzhyodq5vr37t7f.png
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

3 هفته پيش

رعناچشمهای کشیده داشت؛از آنهاکه آدم را محوخودش میکند.سال اول دانشگاه بود وبازار عاشقیها داغ که رعنا بین آنهمه خاطرخواهِ رنگارنگ، دلش رابه پسره ساکت ته کلاس داد.آن روزهارا خوب یادم هست؛چشمهایش برق میزدندوگونه هایش گل می انداخت؛عاشق بود..پسره به معنای واقعی کلمه هیچ چیز نداشت؛گاهی روزهاصبر میکردندکه بروند فلافلیِ پیزوریِ خیابان معلم شام بخورند.سه شنبه به سه شنبه که بلیط های سینما نیم بهامیشد،از چهارساعت قبل کلاس هارا میپیچاندندومیرفتندکه بتوانندبلیط گیر بیاورند.پسره خوره ی فیلم وکتاب بود وبعداز آن دست رعناهمیشه یکی ازاین رمان های پرسروصدای خارجی میدیدیم؛آخرهفته ها هم مینشستند توی پارک روبروی دانشکده وکتاب نقد میکردند..دست فروشی های انقلاب راماه به ماه میگشتند وآنقدر پیاده گز میکردندکه وقتی رعنا برمیگشت پاهایش به ذُق ذُق افتاده بود، اما، برق چشمهایش از بین نمیرفت..خیلی ها نشستند زیر پای رعنا،از در خوابگا تا خود دانشگاه هرکس که رعنارامیشناخت نصیحتش میکرد.که حیف تو واینهمه زیبایی نیست که پای این پسره ی آس وپاس هدر برود؟رعنا زورکی میخندیدو توی دلش دلآشوبه میرفت وپشت گوشهایش داغ میشد؛اما باز هر هفته دلش را برمیداشت ومیرفت همان فلافلی پیزوری و چشمهای سبز کشیده قشنگش رامیدوخت به همان پسره آس و پاس ته کلاس و گونه هایش گل می انداخت..آنوقتها استاد سی و چندساله ای داشتیم که بدجورشیفته ی رعنا بود؛همان ترمی که رعنا رابی دلیل انداخت تا باز هم مجبور شوددرسش را بردارد،خبر شیفتگی اش به کل دانشکده رسید..استاد سی و چندساله ی شیفته رفت شهرستان خواستگاری رعنا وپسره ی آس و پاس ته کلاس ساکتتر و درخودفرورفته تر عقب نشست.. چشمهای سبز رعناغمگینتر و غمگینتر شد و حرفها ونصیحتها و توی گوش خواندن ها بیشتر و بیشتر.رعنا بلاخره یک شب باخودش همه چیز را تمام کرد،دررا روی خودش بست و صبح که بیرون آمد تصمیمش را گرفته بود..چشمهای رعنا از آن روز تبدیل به یک جفت چشم معمولی شد که دیگر برق نمیزدند..چندروز پیش بعد از مدتها رفتم خانه ی رعنا؛بزرگ و جذاب وچشم نواز.یک سمت خانه اش یک کتاب خانه ی بزرگ بودکه همه جورکتابی داخلش پیدا میشد،نو،نه ازآن دسته دوم های جلد تاخورده ی دست فروشی های انقلاب.جدیدترین فیلم آمریکایی روی درایوش بود وتوی آشپزخانه میگو سخاری درست میکرد.همه وسایل خانه اش برق میزدند؛ جز چشمهاش..رفتم جلوتر و آرام پرسیدم: "خوبی رعنا؟"
چندثانیه نگاهم کردو بعد خندید..خنده هایش بوی فلافلهای سوخته فلافلیِ پیزوری خیابان معلم را میداد..چندسال بعد،از طرف بهداشت آمده بودندو فلافلی را بخاطر اینهمه سوختگی و سرطان زا بودن پلمپ کرده بودند..فلافلی بابرق جامانده چشمهای خیلی هابرای همیشه بسته شد.

#نیلوفر_کاردان❤️

3 هفته پيش

بالا خره یک روز ازینجا می روم
از مرتب کردن صبح به صبح تخت خوابها
از رژهای ملایم و
ضد چروکهای حوالی سی سالگی
از کیفم را بر می دارم و می روم اداره
از آدمهای ماشینهای مجاور
بالا خره یک روز ازینجا می روم
سالها قبل
خیلی سال قبل
یک روز
ارینجا می روم
دووور
آنقدر دور
تا فردایش که امروزاست
این شکلی نباشد
می فهمی ؟
توتا بحال سالها قبل ازینجا رفته ای
که سالها بعد به اینجا نرسیده باشی ؟!

3 هفته پيش

http://up.hamkhone.ir/6/17a58fb971199b01ac98e43c45df5b7e.jpg

بــــه ظـــاهــــر

خـــســتــه وزخـــــمـــی

ولـــــی در حـــقـــیـــقـــت

مـــن یــــــه فـــایــــتـــرم

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ دماغ شکسته ها
داش غیرت...........................

3 هفته پيش


+5

3 هفته پيش

عزیزم
امیدوارم سال ۲۰۱۷
برای شما سالی
سرشار از خوشی
کامیابی سعادتمندی
سلامتی،برکت و
شادمانی باشد
وتمام آرزوهاتون
براورده شود
سال نومیلادی پیشاپیش مبارک


+5

3 هفته پيش

http://up.hamkhone.ir/6/0bf537734672f5afe352a680ca5651d1.jpg

گاهی

تمام جمعیت شهر؛

همان یک نفریست

که نیست.....
داش غیرت.....................