متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - khakestar1012

  • جنسیت : زن
  • سن : 17
  • کشور : ایران
  • استان : اصفهان
  • شهر : نجف آباد
  • فرم بدن : انتخاب كنيد
  • اندازه قد : انتخاب كنيد
  • رنگ چشم : انتخاب كنيد
  • رنگ مو : انتخاب كنيد
  • تیپ لباس : انتخاب كنيد
  • سيگار : انتخاب كنيد
  • وضعیت زندگی : انتخاب كنيد
  • اجتماع : انتخاب كنيد
  • زبان : انتخاب كنيد
  • برنامه مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • وضعیت تاهل : انتخاب كنيد
  • وضعیت بچه : انتخاب كنيد
  • وضعیت سواد : انتخاب كنيد
  • نوع رشته : انتخاب كنيد
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : انتخاب كنيد
  • دین : انتخاب كنيد
  • مذهب : انتخاب كنيد
  • دید سیاسی : انتخاب كنيد
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : انتخاب كنيد
  • درباره من : انتخاب كنيد
  • علایق من : انتخاب كنيد
  • ماشین من : انتخاب كنيد
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • ورزش مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • تیم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • خواننده مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • کتاب مورد علاقه : انتخاب نشده
  • حالت من : انتخاب نشده
  • فریاد من : انتخاب كنيد
  • اپراتور : انتخاب نشده
  • نماد ماه تولد : انتخاب نشده
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : انتخاب كنيد
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

10 ماه پيش

فــــــایتــــــر..*(مبــــــارز)*.. یعنــــــی..!!

ببــــــری وحــــــشی

که از کــــــنار هــــــمه

بــــــه آرامــــــی میــــــگذری

داش غیرت..........................

10 ماه پيش

بزرگ ترین متهم تاریخ کسی است

که نداند

قلبش برای چه کسی می تپد .

10 ماه پيش

آنچه پیر میشود جسم است نه روان تو،

در جستجوی رویاهایت باش،

تا احساست را نوازش کند و قدرت حرکتت را افزایش دهد،

حتی اگر به رویاهات نرسی

لااقل از مسیر حرکتت در زندگی لذت برده ای..!

10 ماه پيش

از هـمه ي آدمـا
توقــع نداشـته باشين
حرفـتونو بفهمن
خيلـياشون حتی حرفيو كه...
خودشـون ميزنن رو هــم نميفهمن..

10 ماه پيش

وشبخت ترین
مخلوق خواهی بود
اگرامروزت را
آنچنان زندگی کنی
که گویی نه فردایی
وجود داردبرای دلهره
ونه گذشته ای برای حسرت...

10 ماه پيش

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست



اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست



چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست

چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست



مرا ز بادهٔ نوشین نمی‌گشاید دل

که می به گرمی آغوش یار باید و نیست



درون آتش از آنم که آتشین گل من

مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست



به سردمهری باد خزان نباید و هست

به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست



چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق

تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست



کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو

به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست



رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا

که روز وصل دلم را قرار باید و نیست.