متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - kavex

امتحان کنید: یک روز فقط راست بگویید!
770
  • جنسیت : مرد
  • سن : 35
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : خاکستری
  • تیپ لباس : دیگر
  • سيگار : تفریحی میکشم
  • وضعیت زندگی : با خواهر و برادر
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • زبان : English
  • برنامه مورد علاقه : اصلآ تلوزيون نگاه نميكنم
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : مهندس مکانیک
  • درآمد : عالی
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : بی احساس
  • درباره من : دنبال یه رابطه جدی هستم با کسی که فکر میکنه میتونه دیگرانو با بدیا و خوبیاشون تحمل کنه. آدم معمولیی هستم ولی برای کسی که دوستش داشته باشم سوپرمن هم خواهم شد....
  • علایق من : باشه برای بعد....
  • ماشین من : ندارم (اگه براتون مهمه بای بای!)
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : آش رشته
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال، شنا و کوهنوردی
  • تیم مورد علاقه : هر تیمی که ژنرال سرمربیش باشه!
  • خواننده مورد علاقه : ....
  • فیلم مورد علاقه : انتخاب كنيد
  • بازیگر مورد علاقه : جانی دپ، رابرت دنیرو و آل پاچینو، راسل کرو، دی کاپریو و ....
  • کتاب مورد علاقه : مارکز، بل، داستایوسکی، همینگوی
  • حالت من : بی تفاوت
  • فریاد من : امتحان کنید: یک روز فقط راست بگویید!
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 110906_headmy564fxnk8ayy6j5nav79tbx6ntu7tvhg.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

5 هفته پيش

سخت‌ترین نبردی که در عمرتان خواهید داشت،

نبرد برای خود بودن است...


3 ماه پيش

صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

4 ماه پيش

+++++++

5 ماه پيش

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﺮﯾﺪ
ﮐﻪ ﺣﯿﺎﻃﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻣﯿﻮﻩ ﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺍﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺒﯽ
ﺣﺴﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ , ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺗﻠﺦ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﻭ ﺭﯾﺨﺘﻦ
ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺁﺯﺍﺭﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ .
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺩﯾﺪ ﯾﮏ ﺳﻄﻞ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﺩﺭ
ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺍﺳﺖ .
ﺳﻄﻞ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ ، ﺑﺮﻕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ
ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﯼ ﺣﯿﺎﻁ ﺧﻮﺩ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ
ﺑﺒﺮﺩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ
ﺷﺪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﻮﺍ ﺁﻣﺪﻩ
ﺍﺳﺖ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ،
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺳﻄﻞ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﻫﺮ ﮐﺲ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺍﺭﺩ " . . .