متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - kavex

امتحان کنید: یک روز فقط راست بگویید!
931
  • جنسیت : مرد
  • سن : 35
  • کشور : ایران
  • استان : تهران
  • شهر : تهران
  • فرم بدن : متوسط
  • اندازه قد : 1.80
  • رنگ چشم : قهوه ای
  • رنگ مو : خاکستری
  • تیپ لباس : دیگر
  • سيگار : تفریحی میکشم
  • وضعیت زندگی : با خواهر و برادر
  • اجتماع : خیلی مغرور
  • زبان : English
  • برنامه مورد علاقه : اصلآ تلوزيون نگاه نميكنم
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : میخواهم
  • وضعیت سواد : کارشناسی ارشد
  • نوع رشته : علوم ریاضی
  • شغل : مهندس مکانیک
  • درآمد : عالی
  • وضعیت کار : تمام وقت
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : چپ و اصلاح طلب
  • خدمت : معاف
  • شوخ طبعی : شوخ طبع
  • درباره من : دنبال یه رابطه جدی هستم با کسی که فکر میکنه میتونه دیگرانو با بدیا و خوبیاشون تحمل کنه. آدم معمولیی هستم و اعتقاد دارم همه آدما معمولی هستن.اما هر انسانی برای خودش یه دنیاست. صادقانه بگم اگر هدفتون از یه رابطه به دست اوردن یه شبه چیزاییه که نداشتید، بمن نزدیک نشید. زندگی رو باید با تلاش ساخت.
  • علایق من : تلاش برای زندکی کردن طوری که هر روز یا هر چند روز یکبار، قدمی برای بهتر شدن برداشته باشم.تا حدودی مثل پیرمردا شدم. شادی و جوونی یادم رفته.
  • ماشین من : ندارم (اگه براتون مهمه بای بای!)
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : آش رشته، کتلت تازه، مرغ سوخاری، کباب و گوشت قرمز با مقادیر زیادی دنبه
  • ورزش مورد علاقه : فوتبال، شنا و کوهنوردی
  • تیم مورد علاقه : استراسبورگ آندرلشت شاختاردونتسک
  • خواننده مورد علاقه : استاد شچریان
  • فیلم مورد علاقه : Great Gatsby
  • بازیگر مورد علاقه : جانی دپ، رابرت دنیرو و آل پاچینو، راسل کرو، دی کاپریو و ....
  • کتاب مورد علاقه : مارکز، بل، داستایوسکی، همینگوی
  • حالت من : سپاسگذار
  • فریاد من : امتحان کنید: یک روز فقط راست بگویید!
  • اپراتور : همراه اول
  • نماد ماه تولد : اسفند
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 110906_headmy564fxnk8ayy6j5nav79tbx6ntu7tvhg.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

9 ماه پيش

سخت‌ترین نبردی که در عمرتان خواهید داشت،

نبرد برای خود بودن است...


11 ماه پيش

صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

12 ماه پيش

+++++++

12 ماه پيش

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﺮﯾﺪ
ﮐﻪ ﺣﯿﺎﻃﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻣﯿﻮﻩ ﺩﺍﺷﺖ .
ﺩﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺍﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺒﯽ
ﺣﺴﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ , ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺗﻠﺦ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﻭ ﺭﯾﺨﺘﻦ
ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺁﺯﺍﺭﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ .
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺩﯾﺪ ﯾﮏ ﺳﻄﻞ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﺩﺭ
ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺍﺳﺖ .
ﺳﻄﻞ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ ، ﺑﺮﻕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ
ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﯼ ﺣﯿﺎﻁ ﺧﻮﺩ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ
ﺑﺒﺮﺩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ
ﺷﺪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﻮﺍ ﺁﻣﺪﻩ
ﺍﺳﺖ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ،
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺳﻄﻞ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
" ﻫﺮ ﮐﺲ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺍﺭﺩ " . . .