متفاوت ترین شبکه اجتماعی در ایران

پروفایل کاربر - joonjooni

joonjooni
من تنهایی رو دوست ندارم ولی in a rell with tanhaiee :-)
814
  • جنسیت : زن
  • سن : 21
  • کشور : ایران
  • استان : مازندران
  • شهر : قائم‌شهر
  • فرم بدن : هیکل زیبا
  • اندازه قد : 1.70
  • رنگ چشم : مشکی
  • رنگ مو : قهوه ای تیره
  • تیپ لباس : اسپرت
  • سيگار : بدم میاد
  • وضعیت زندگی : تنها
  • اجتماع : خيلي اجتماعي
  • برنامه مورد علاقه : فيلم هاي ترسناك
  • زبان : English
  • وضعیت تاهل : مجرد
  • وضعیت بچه : ندارم
  • وضعیت سواد : دیپلم
  • نوع رشته : علوم انسانی
  • شغل : انتخاب كنيد
  • درآمد : انتخاب كنيد
  • وضعیت کار : بیکار
  • دین : مسلمان
  • مذهب : شیعه
  • دید سیاسی : میانه رو
  • خدمت : انتخاب كنيد
  • شوخ طبعی : خیلی شوخ طبع
  • درباره من : من یه دختر شووووووووخ و بااحساسم
    فقط یه نکته بگم همیشه یادتون باشه:
    من خیلی شیطوووووووووووووونم خیلی خیلی خیلی خواستم بگم به شیطنت های دخترونم برچسب هرزگی نزنین لطفا
    دختر منطقیم فقط اگر حرف خودمو ثابت نکنم دیوونه میشم :-D
    همین دیه..اسمم هم فاطمه هس
  • علایق من : مسافرت..پیاده روی..آهنگ..تنهایی
  • ماشین من : متنفرم از رانندگی
  • آدرس وبلاگ : انتخاب كنيد
  • غذای مورد علاقه : سالاد ماکارونی
  • ورزش مورد علاقه : والیبال
  • تیم مورد علاقه : پرسپولیس
  • خواننده مورد علاقه : مرتضی پاشایی و بهزاد پکس
  • فیلم مورد علاقه : ومپایر دایریز
  • بازیگر مورد علاقه : سام درخشانی
  • کتاب مورد علاقه : رمان قرار نبود
  • حالت من : مهربون
  • فریاد من : من تنهایی رو دوست ندارم ولی in a rell with tanhaiee :-)
  • اپراتور : ایرانسل
  • نماد ماه تولد : اردیبهشت
  • تعداد اخطار : نداره
  • دلیل اخطار : انتخاب نشده
  • هدر پروفایل : 75329_heady3u2gdsk7q7r6gmyc1mmea5tykycazdyrz.jpg
  • آهنگ پروفایل : انتخاب كنيد

1 سال پيش

مگر می شود

بوی "تو" را داشت و

خاطراتت را بوئید و

تو نباشی و

اشک نباشد؟!!

واااای باز آبی پوشیده ای؟

چقدر به تو می آید این لباس

می دانی؟

آبی توئی وقتی عاشقی

همین...

آبی از تو رنگ می گیرد

مهربان

من که پا به پای تو آمده ام

فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی؟

چقدر گفتم که بیا و نرو؟

چقدر گفتم حالا که می روی زود بیا!

وقت رفتن یک آن ایستادی

در ازدحام نگاه ها، نگاهم کردی

دستی تکان دادی و

آرام رفتی..

پشت این شعر مردی می گرید...

1 سال پيش

معــــــــــــــــــــــــــــلم ورقــــــــــــــــــــه ها را داد

موضوع انشااااااااااااااااااء:

وقـــــــــــــــــــــــــــتی بزرگ شدید میخواهید چــــــــــــــــــــکاره شوید؟؟؟؟؟؟؟؟

کـــــــــــــــــــودک سرطانــــــــــــــــــــی:

بـــــــــــــــــــــــــــــــــه نـــــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــــــــــــــــــــدا

مــــــــــــــــــــــــن بــــــــــــــــــــــزرگ نخــــــــــــــــــــواهم شـــــــــــــــــــــــد

1 سال پيش

فقط تضرع و توسل بود که به کارمان می آمد.شاید این توسل از طرف مانبود،شاید این توسل به خاطر اشک مادر یا پدر شهیدی بود.بعضی جاها مطمئن بودیم شهید داریم؛حتی عراقس ها فرم هایی را آماده کرده بودند که در منطقه ای مانند پاسگاه وهب(والفجر مقدماتی)تعدادی شهید دفن شده است.همه اطراف را جستجو می کردیم،ولی خبری نبود.وقتی کار به اینجا میرسید گویی کارد به استخوانمانرسیده.دیگر التماس،دعا و تضرع شروع می شد.اینجا بود که اگر خودمان هم شهیدی را پیدا نمی کردیم،کسی می آمد و میگفت شهیدی را پیدا کرده است.
+5

1 سال پيش

امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست
و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .

1 سال پيش

چه قانون ناعادلانه ای!
برای شروع یک رابطه
هر دو طرف باید بخواهند...
اما...
برای تمام شدنش,
همین که یک نفر بخواهد کافیست...

1 سال پيش

فلاطون می گوید:

اگر با دلت

چیزی یا کسی را دوست داری

زیاد جدی نگیر

چون ارزشی ندارد

زیرا کار دل دوست داشتن است

همانند چشم، که کارش دیدن است

اما اگر روزی

با عقلت کسی را دوست داشتی

اگر عقلت عاشق شد

بدان که چیزی را تجربه میکنی

که اسمش عشق است ...

اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ می دهند

ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ

ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭد

ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ.